خوش آمدید امیدوارم از این وب لذت ببرید

۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه

اعتراف خبرگزاری حکومتی به نابودی ورزش ایران

خبرگزاری حکومتی مهر: کاروان ورزشی کشورمان در حالی با ناکامی نگران کننده ای به کار خود در رقابتهای المپیک 2008 پکن پایان می دهد که وقتی تاریخ را بازنگری می کنیم پی می بریم که ایرانیان از دیرباز ید طولایی در ورزش داشته اند حتی بیش از یونانیان که آنها را مبدع المپیک می نامند.
برای اقلیمی که ورزش همواره جزو اصول کتمان ناپذیر مردمان آن بوده چنین نتایجی هرگز سزاوار نیست.
ورزشکاران ما در این دوره از رقابتها به نتایجی بس سوال برانگیز دست پیدا کردند که البته بخش عمده ای از آن به مدیریت کلان ورزش بازمی گردد؛ آنجا که به عنوان مثال دبیر کل کمیته ملی المپیک باید به طور همزمان ریاست فدراسیون فوتبال را هم بر عهده داشته باشد و در جایی که قحط الرجال مدیر اینچنین هویداست و یا به عبارت بهتر مسئولان ورزش از تمام تواناییهای موجود بدرستی استفاده نمی کنند چگونه باید انتظار نتایجی بهتر از این داشت.
چینیها برای دستیابی به موقعیت فعلی زیرساختهای خود را تقویت کردند و نه تنها استعدادهای خود را پروراندند بلکه استعدادیابی هم کردند. در کشور ما رقابتهایی چون المپیاد ایرانیان برگزار می شود با این بهانه که استعدادهای نهفته، کشف و شناسایی شوند آنگاه رضازاده، سوریان و حدادی که به گفته مسئولان ورزش و نه مردم بختهای کسب مدال بودند اینگونه ناکام ماندند.
حسین رضازاده که مسئولان فدراسیون وزنه برداری در اندک زمان باقیمانده به المپیک از شرکت نکردن او در این رقابتها خبر دادند از مدتها قبل حضور نیافتنش در پکن مسجل بود. اکنون این سوال پیش می آید که مسئولان چرا و با چه مجوزی واقعیت را به مردم نگفتند.
حدادی مدال نگرفت چون به قول مسئولان فدراسیون دو و میدانی کتف راستش دچار درد و خونمردگی بود. اکنون سوال بی پاسخ اینجاست چطور می شود قهرمانی که شاید در این سالها یک میلیارد تومان برای دولت و ملت هزینه دربرداشته دچار چنین مشکلی می شود؟ کدام مدیر و مسئول در این باره پاسخگو خواهد بود؟ و این ماجرا در مورد سوریان هم صدق می کند.
ورزش همواره نزد ایرانیان بوده و قهرمانان اساطیری چون رستم و آرش، نمادهای ورزیدگی این ملت بوده و هستند. پیدا شدن "جام زرین حسنلو" در سال 1958 میلادی در دهکده حاجی آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربایجان غربی با قدمتی 3 هزار ساله اطلاعات گسترده ای را در خصوص رقابتهای المپیک در اختیار کارشناسان قرار داد.
صحنه‌های ورزشی تیر و کمان، مشتزنی، کشتی‌، چوگان و ارابه ‌رانی به طور برجسته بر بدنه این جام حک شده که نشان می دهد ورزش خیلی پیش از آنکه در یونان با نام المپیک برگزار شود در آذربایجان به صورت گسترده برگزار می شده است.
پروفسور کارال دیم بزرگترین مورخ ورزش و رئیس دانشکده ورزش آلمان و برگزار کننده المپیک 1936 برلین هنگامی که در اکتبر 1961 برای تماشای جام زرین حسنلو به تهران آمده بود با مشاهده جام اعلام کرد : پیدا شدن این جام زرین نشان می دهد 3 هزار سال پیش از این رشته‌های ورزشی در ایران رایج بوده و پیشگام دانستن یونانیان در این ورزشها نادرست است.
کهن‌ترین تربیت ملی و اجتماعی ایرانیان تربیت جوانمرد و پهلوان بود. جوانمردان افرادی بودند که نمونه زیبایی و مردانگی و شهامت و دلیری و تیزهوشی و از همه مهمتر اینکه واجد به اصول اخلاقی بودند. زیرا، طبق آموزش صریح اوستا صحت بدن و تربیت بدنی و نیرومندی برای هر ایرانی لازم بود و معتقد بودند که سلامت روانی افراد وابسته به تندرستی و نیرومندی جسم است. ایرانیها همیشه از اهورامزدا پیش از همه چیز تن سالم و نیرومند را خواستار بودند و آنگاه راستی و پاکی و مراتب معنوی را درخواست می‌کردند.
آرش کمانگیر اسطوره کهن ایرانی است که برای تعیین مرز ایرانیان و تورانیان تیری می اندازد و سپس می میرد. آرش هستی ‌اش را به پای تیر می‌ریزد پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود و امروز خبری از آرشی نیست که در راه وطن سر نهد.
مسئولان ورزش کشور باید پیشتر به حساب خود می رسیدند پیش از آنکه به حساب آنها رسیده شود. البته امیدواریم مرجعی پیدا شود تا از آنها حسابرسی کند. زمانی که تیم استقلال به دلیل بی مبالاتی برخی عوامل در ارسال به موقع فهرست اسامی به کنفدراسیون فوتبال آسیا از دور رقابتها کنار رفت رئیس سازمان تربیت بدنی گفت عوامل حذف این تیم برای همیشه از صحنه ورزش حذف می شوند اما این وعده هرگز محقق نشد!
امیدواریم این بار مسئولان شکست ورزش از رده خارج شوند تا آنها که توانایی بیشتری دارند وارد گود شوند و وضعیت نابهنجار موجود را سامان بخشند. تا زمانی که شایسته سالاری در این ورزش جایگاهی نداشته باشد باید منتظر شکستهایی به مراتب خفت بارتر از این هم باشیم.

ممانعت از خروج هنرپیشه جوان از ایران


golسایت روز: گل شیفته فراهانی، بازیگر جوان و با استعداد سینمای ایران که بازی وی در فیلم “مجموعه دروغ ها” به کارگردانی ‏رایدلی اسکات، کارگردان پرآوازه انگلیسی،‎ ‎توجهات زیادی را به خود جلب کرده است، دیروز در حالیکه برای بررسی ‏پیشنهادهای تازه ای عازم هالیوود بود در فرودگاه با حکم ممنوع الخروجی روبه رو شد و از سفر بازماند.‏‎ ‎
گفته می شود ‏مسئولین وزارت ارشاد به این علت مانع سفر وی شده اند که به اعتقاد آنان بازیگران ایرانی برای بازی در فیلم های ‏خارجی نیز باید از ارشاد”‏‎ ‎مجوز” بگیرند.‏
جالب این ‏است که گل شیفته فراهانی نیز در فروگاه متوجه ممنوع الخروجی خود شد در حالیکه پیش از این بارها از کشور خارج ‏شده و هرگز مسئله ای نیز نداشته است.‏
***
افتخار ملی من آرش میراسماعیلی نیست، گلشیفته فراهانی است!
وبلاگ روزنوشتهای آخرین رئیس جمهور
در مملکتی زندگی می کنیم که یک نفر، فقط و تنها فقط بخاطر حاضر نشدن در برابر یک حریف اسرائیلی، می شود اسطوره ملی و ده برابر کسانی که با تلاششان طلا گرفته اند پاداش می گیرد و اعتبار کسب می کند. با آرش کمانگیر! مقایسه اش می کنند و برایش سرود می سازند.
آنوقت طرف در المپیک بعدی بدون حتی یک برد حذف می شود و معلوم می شود در المپیک قبلی بزرگترین شانس زندگی اش را آورده است و قرعه کشی به مرادش بوده است.
حالا یک بازیگر ایرانی، می رود در فیلم ریدلی اسکات بازی می کند. کارگردانی که خیلی از ستارگان هالیوود آرزوی کار کردن با او را دارند. آن هم در کنار لئو دی کاپریو و راسل کرو. بازیگرانی که خیلی از هالیوودیها دوست دارند در کنارشان کسب اعتبار کنند.
در فیلم کسی بازی می کند که فیلمهایش تا کنون کمترین مشکل اخلاقی را در هالیوود و حتی جهان داشته اند. نقشی دارد که در آنونس فیلم دو بار دیده می شود. آنوقت مغضوب می شود و ممنوع الخروج و یقینا تا اطلاع ثانوی ممنوع التصویر!
در مملکتی که آرش میراسماعیلی افتخار ملی است، اصلا عجیب نیست که گلشیفته فراهانی مغضوب باشد!

اعدام پنج تن دیگر در ایران / یک فرد بیگناه رفت بالای دار


خبرگزاری فرانسه در گزارشی از تهران نوشت پنج تن دیگر از جمله یک جوان 20 ساله در ایران بدار آویخته شدند. رضا حجازی که در زندان اصفهان اعدام شد، هنگام ارتکاب جرم منتسب به وی 15 ساله بود.
سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای اعدام نوجوان زندانی رضا حجازی را محكوم كرد.
وكیل این نوجوان به رادیو آلمان گفت من شوكه شدم، اجرای حکم اعدام باید با حضور اولیای دم صورت گیرد که در این مورد حتی به آنها نیز اطلاع داده نشده است.
محمد مصطفایی همچنین فاش ساخت که روز سه شنبه یک زندانی بی گناه به نام اصغر اسماعیلی نیز اعدام شده است.
وی به رادیو آلمان گفت ببینید امروز من شاهد ماجرایی بودم: قرار شده بود دو نفر را اعدام بکنند. هر جفت‌شان هم به اتهام زنای به عنف. یک خانمی را من دیدم آمد جلو. این خانم گفت من عذاب وجدان گرفتم از این که در دادرسی دروغ گفتم. این مرد (محکوم به اعدام) به من تجاوز نکرده. خب اون بی‌گناه است الان می‌رود بالای دار. وکیل محکوم آمد و باهم رفتند داخل زندان و با رییس زندان و با مجری حکم صحبت کردند. من دیدم وقتی این وکیل بیرون آمد، ناراحت و افسرده بود. گفتم چی شد؟ گفت قبول نکردند، یعنی می‌خواهند حکم را اجرا بکنند. و بعد از نیم‌ساعت شنیدم که ایشان بالای دار رفت. یعنی یک فرد بیگناه رفت بالای دار. در صورتی که می‌توانستند حکم ایشان را نگه دارند، اجرا نکنند، بعد بروند صحت و سقم این موضوع را دربیاورند.
حكم اعدام برای دو نوجوان دیگر در شیراز و مهاباد
روز گذشته دستگاه قضايی جمهوری اسلامی حكم اعدام دو نوجوان دیگر را در شهرهای شیراز و مهاباد صادر كرد. این دو نوجوان هنگام ارتكاب جرم انتسابی كمتر از 18 سال داشتند.
خبرگزاری فرانسه نوشت نوجوان اول امیر هنگام جرم انتسابی 16 ساله بوده كه قرار است به زودی به دار آویخته شود.
نوجوان دوم نیز كریم نام دارد كه هنگام ارتكاب جرم انتسابی 17 ساله بوده و هم اكنون در زندان مهاباد بسر می برد.
در حال حاضر حدود 140 نوجوان در زندانهای جمهوری اسلامی در انتظار اجرای حكم اعدام هستند.

۱۳۸۷ تیر ۱۳, پنجشنبه

گزارشی تکاندهنده از اعدام نوجوان 17 ساله در سنندج

سایت روزنا: یک هفته پس از اجرای حکم اعدام نوجوانی بنام محمد حسن‌زاده در زندان سنندج، سخنگوی قوه قضاییه در مورد اجرای حکم این نوجوان اعلا‌م کرده بود: “در قانون چیزی به عنوان اعدام برای افراد زیر ۱۸ سال نداریم و آن چیزی که در قوانین برای افراد ۱۵ تا ۱۸ سال وجود دارد، بحث قصاص است. محمد حسن‌زاده نیز که از سنندج به دار آویخته شد در زمان اجرای حکم بالا‌ی ۱۸ سال بود.”
اظهارنظر جمشیدی، از آنجا که سن محمد حسن‌زاده در زمان اجرای حکم به گفته منابع آگاه کمتر از ۱۸ سال اعلا‌م شده بود، کنجکاوی‌ها را آنچنان برانگیخت که تنها دیدن شناسنامه محمد می‌توانست ابهام این ماجرا را برطرف کند.
پدر محمد حسن‌زاده که باغی نزدیک به قبر پسرش در همان روستا دارد، آن‌قدر از آنچه بر سرش آمده خسته و درمانده است که بی‌حوصله به پای کوهی در همان حوالی اشاره می‌کند و می‌گوید: “ببینید آنجا قبر پسرم است حتی پول اینکه برایش سنگ قبر هم بخرم، ندارم. از تمام دنیا همین باغ را که در حال حاضر در آن کار می‌کنم، دارم. حاضر بودم این باغ را هم بفروشم تا پسرم را اعدام نکنند اما چه می‌شود کرد که حتی از به دار آویخته شدن او خبر هم نداشتم.”
پدر محمد از روز به دار آویخته شدن پسرش خبر نداشت. نه پدرش و نه مادرش که از روز دفن جسد محمد هر روز بر سر مزارش می‌رود.
پدر محمد در این‌باره می‌گوید: “ما اصلا‌ خبر نداشتیم محمد را اعدام کردند. یکی دو روز پس از اینکه پسرم را به دار آویختند در ده اهالی از اینکه پسرم اعدام شده است، حرف می‌زدند. من باور نمی‌کردم. به زندان سنندج رفتم. از آنجا که پیش از آن هم چندین مرتبه رفته بودم و نگذاشته بودند با پسرم صحبت کنم و او را ببینم، فکر می‌کردم آن روز هم از دیدن پسرم جلوگیری می‌کنند اما مسوولا‌ن زندان در کمال ناباوری به من گفتند که جنازه محمد را برای دفن تحویل بگیرم. باورم نمی‌شد. پسرم را اعدام کرده بودند بدون اینکه حتی به ما خبر بدهند. اولیای دم پرونده محمد از ماجرا خبر داشتند. در روز اجرای حکم تنها آنها برای مراسم دعوت شده بودند و پس از اجرای حکم به اهالی گفته بودند که محمد را اعدام کردند.”
پدر محمد حسن‌زاده در مورد اینکه چرا نتوانسته بود رضایت اولیای دم را جلب کند نیز می‌گوید: “من حاضر بودم تمام زندگیم را بفروشم. حاضر بودم زندگی خودم را بدهم تا آنها محمد را اعدام نکنند. از اهالی شنیده‌ام حالا‌ که آنها محمد را اعدام کردند هم خودشان راضی نیستند. با چند نفر از اهالی ده صحبت کرده بودند و از اینکه محمد را اعدام کردند ابراز پشیمانی کرده بودند اما چه فایده دارد. حالا‌ پسرم در خاک است. هر روز که به باغ می‌آیم سر خاک محمد می‌روم. محمد تنها یک نوجوان بود که متهم به قتل شد. من کوتاهی کردم که بیشتر مراقبش نبودم تا مرتکب چنین گناهی نشود اما او بچه بود و نباید به این سرعت مجازاتش اعمال می‌شد.”
پدر محمد حسن‌زاده در مورد اینکه ماجرای درگیری پسرش با مقتول چه بوده و چطور مرتکب قتل شد، می‌گوید: “اسم مقتول هم محمد بود. او هم سنی نداشت. در زمان قتل پسر من ۱۴ سال و ۱۱ ماه داشت و مقتول هم ۱۰ ساله بود. آنها بر سر مسائل مختلف که بیشتر ماجراها ناشی از مسائل بچه‌گانه بود، با هم اختلا‌ف داشتند. در روز حادثه پسر و دخترم در باغ در حال کار بودند که مقتول همراه یکی از دوستانش وارد باغ ما شدند. آنجا هم باز با یکدیگر درگیر می‌شوند که پسرم با یک چوب‌دستی به سر مقتول می‌زند و مرتکب قتل او می‌شود.”
اهالی محل هم از خانواده محمد راضی هستند. یکی از اهالی که بسیار از اعدام محمد اظهار ناراحتی می‌کند، می‌گوید: “خانواده حسن‌زاده بسیار آرام هستند. آنها با کسی کار ندارند. سرشان در لا‌ک خودشان است. خانواده خوبی هستند. اما از زمانی که آقای حسن‌زاده از همسرش جدا شد، بچه‌های آنها بی‌تاب شدند. بر سر مسائل مختلف بهانه می‌گرفتند. با دیگر بچه‌های ده نزاع می‌کردند و بر سر هر مساله کوچکی درگیری پیش می‌آمد. محمد از همه بیشتر ناراحتی و بی‌تابی می‌کرد.”
با به دست آمدن شناسنامه محمد حسن‌زاده حالا‌ دیگر ابهامی در کار نیست چرا که او در زمان اجرای حکمش تنها ۱۶ سال و ۱۱ ماه سن داشته و در زمان قتل هم ۱۴ ساله بوده که در نهایت هم در بیست‌ودومین روز خردادماه سال جاری به دار آویخته شد.
حالا‌ سخنگوی قوه قضاییه که به صراحت در جلسه هفتگی خود در واکنشی به بیانیه اتحادیه اروپا اعلا‌م کرده بود، محمد حسن‌زاده در زمان اجرای حکم بالا‌ی ۱۸ سال داشته است با دیدن برگ اول شناسنامه محمد که حکایت از تولد او در سال ۱۳۷۰ دارد، چه خواهد گفت؟

پیام در رابطه با تجمع 18 تیر


پیام در رابطه با تجمع 18 تیر
ای ملت ایران شما باید خود به فکر کشور خود باشید .بیایید18تیر امسال دست در دست یکدیگربه تبعیت از کاوه ظلم ستیز وبابک خرم دین به خیابان ها بیاییم وآنچه که حق ماست فریاد بکشیم ونهراسیم.بیایید خود وواقعا خود سرنوشت خود راتعیین کنیم.30سال فریب خوردن دیگر بس است.این رژیم دیگر به آخر خط رسیده است!تحریم ها ستون فقرات این رژیم راخردکرده است!نمونه بارز آن برق وآب وهواپیمایی فرسوده وده ها مورد دیگر است!با این ظلمی که این ها کرده اند پشتوانه داخلی هم ندارند!این ادعاهایی هم که می کنندکه ماچنین وچنان می کنیم هم توخالی است!در زمینه مساله هسته ای هم دارند با فرافکنی وقت کشی می کنند!بنابراین از همه جوانب در ضعف مطلق هستند!بیایید تاریخ ساز شویم!به امید حضور گسترده شما در بزرگداشت قیام18تیر1378جمعی از دانشجویان پیرو قیام 18تیر

پيشنهاد یکی از خوانندگان برای روز 18 تيرماه سال


پيشنهاداتي چند براي روز هجدهم تيرماه سال:
1_ به تن داشتن يك پيراهن سفيد آستين كوتاه بمنظور متحد الشكل و اعلام اتحاد ضد رژيمي مردم
2_ به همراه داشتن پيراهني با رنگي متفاوت و آستين بلند بمنظور پوشانيدن سريع آن بر روي لباس اول به هنگام فرار
3_ به همراه داشتن وسائل دفاع شخصي بمنظور فرار از دست نيروهاي اطلاعاتي
4_ انجام تظاهرات در ميدان های مختلف از جمله میدان آزادی و نه فقط در مقابل دانشگاه تهران

اعدام يک متهم به جاسوسی در زندان اوین


فعالان حقوق بشر در ایران
داود عبدالهي که در ارديبهشت ماه سال 1377 به اتهام جاسوسي از سوي دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده بود پس از سپري نمودن قريب به 9 سال زندان سرانجام در تاريخ 2/4/87 در محوطه زندان اوین اعدام گردید.
وي بعنوان يک نظامي در سالن 5 اندرزگاه 7 زندان اوين که با مشارکت دادسراي نظامي مديريت ميگردد نگهداري ميشد .
حکم اعدام نامبرده در حالي اجرا گرديد که حتي مقدماتي براي تخفيف و تقليل حکم نامبرده از سوي مراجع قضائي مطرح شده بود.

۱۳۸۷ تیر ۷, جمعه

پرداخت هزینه کنفرانس "اسلام و روسیه" از جیب مردم ایران


گزارش دریافتی: اخیرا در مسکو کنفرانسی برگزار شده با عنوان روسیه و جهان اسلام که برگزار کننده آن کسی نبوده جز جمهوری اسلامی ایران!
در این کنفرانس به اصطلاح بین المللی، چهل پنجاه نفر خارجی و روس و ایرانی شرکت داشته و به مدت دو روز میهمان سفره های رنگین جمهوری اسلامی ایران و مقیم هتلهای گرانقیمت مسکو و ... بودند.
آیا کسی هست از مسوولان کشور ما سوال کند در شرایطی که کشور ما خود با هزاران مشکل مواجه است پرداخت حدود پانصد میلیون ریال بابت هزینه های این کنفرانس چه دردی از ما دوا کرده است؟؟؟
از ایران نیز هیات عالیرتبه ای متشکل از آقای تسخیری که همیشه در سفرهای گرانقیمت و ماموریتهای اسلامی در مناطق خوش اب و هوای جهان هستند و نیز اقای قمی نماینده مقام معظم رهبری و حدود هشت تن دیگر از مقامات دائم السفر ایرانی با هزینه بیت المال حضور داشتند و به مدت یک هفته در مسکو میهمان سفره رنگین بیت المال بودند.
جالب اینجاست که رفت و برگشت این اقایان از تهران به مسکو و باعکس با بلیط های گرانقیمت یک میلیون تومانی در قسمت بیزنس کلاس هواپیماهای "ایرباس" شرکت ایرفلوت روسیه بود که خود به تنهایی ده میلیون تومان از کیسه ملت ایران هزینه داشت.
البته این فقط یک نمونه از ریخت و پاشهای کنفرانسی و میزگردی مقامات و سفیران دایم السفر جمهوری اسلامی ایران در سراسر جهان برای تبلیغ خود و .... است و مشتی است نمونه خروار که مردم بیچاره از آنها هیچ خبری ندارند.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

سفر رهبر معظم مافیا به شيراز


طلوع رهبر مافیا در شیراز

شيراز خاستگاه فرهنگ و تمدن ايران زمين ميزبان حضرت آيت الله فاجعه بود .
رهبر معظم مافیا در جمع مردم استان فارس در ورزشگاه حافظيه شيراز حضورداشتند و به ايراد سخنپراکنى پرداخت•
استاندار فارس: اين سفر باعث تقويت فلاکت بين مردم و اصل ولايت مافیا به عنوان ستون اصلى خيمه شب بازیهای خمینی وجمهوری فلاکت بار اسلامی و موجب تجلى نابودی و وحدت ملى مردم ما خواهد بود.

خطر بی حجابی کمتر از خطر اراذل و اوباش نیست"

خبرگزاری حکومتی فارس: عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس خطاب به حداد عادل گفت: در مبازه با بدحجابي پيش قدم باشيد زيرا خطر بي حجابي و بي بند و باري اگر بيشتر از خطر اراذل و اوباش نباشد، كمتر نيست. سيد مصطفي طباطبايي نژاد نماينده اردستان و زواره از نيروي انتظامي و قوه قضاييه در برخورد با اراذل و اوباش قدرداني كرد و خواهان ادامه اين برخورد شد.
وي افزود: خانواده شهدا و مردم متدين و علاقمند به اسلام خواهان آن هستند كه با بدحجابي و بي حجابي كه فضاي معنوي جامعه را آلوده مي كند، جديت بيشتري نشان داده شود، زيرا خطر بي حجابي و بي بند و باري اگر بيشتر از خطر اراذل و اوباش نباشد، كمتر نيست.
عضو كميسيون حقوقي مجلس از حداد عادل خواست ، طبق ماده 638 قانون مجازات اسلامي و تبصره ذيل آن كه عنوان مي كند "هر كس علنا در انظار و اماكن عمومي و معابر تظاهر به عمل حرامي كند، علاوه بر كيفر عمل به حبس از 10 روز تا دو ماه يا 74 ضربه شلاق محكوم مي شود و در صورتي كه مرتكب عملي شود كه نفس آن دچار كيفر نيست، ولي عفت عمومي را جريحه دار نمايد، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه يا تا 74 ضربه شلاق محكوم خواهد شد و تبصره آن كه مي گويد زناني كه بدون حجاب شرعي در معابر ظاهر شدند به حبس از 10 روز تا 2 ماه يا از 50 هزار تا 500 هزار جزاي نقدي محكوم خواهند شد" در برخورد با بدحجابي هم پيش قدم باشند كه رضاي خدا و امام زمان (عج) در آن خواهد بود.

کاریکاتور؛ مهرورزی این بار با جهان


۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه

دستگيری و بی خبری از سرنوشت يک وبلاگ نويس

فعالان حقوق بشر در ایران
روز سه شنبه مورخه 3/2/87 ، اميد رضا ميرسيفي نويسنده وبلاگ روزنگار دستگير شد.
چهار مامور امنيتي با مراجعه به منزل نامبرده با حکم بازرسي اقدام به تفتيش منزل و ضبط لوازم شخصي ، کامپيوتر و.. نمودند و بدون هيچگونه توضيحي آقاي ميرسيفي را با خود به نقطه نامعلومي بردند .
پس از 5 روز بي خبري و پيگيري مستمر خانواده اعم از مراجعه به دادگاه انقلاب و مراکز مربوطه ديگر ، هيچگونه اثر و خبري از وي بدست نيامده است. تنها روز يکشنبه مورخه 8/2/87 نامبرده طي تماس کوتاهي با منزل ابراز سلامتي نموده است .
با توجه به سابقه فعاليت فرهنگي وي و وبلاگ مربوطه ، بازداشت نامبرده امري کم سابقه تلقي ميگردد .

تبعیـــد یک دبیر باسابقه به دلیل شرکت در اعتصاب معلمان

تبعید مسعود کردپور دبیر با سابقه آموزش و پرورش در کردستان به دلیل شرکت در اعتصابات صنفى معلمان کشور در اسفند و فروردین ماه گذشته که به درخواست کانون صنفى معلمان ایران براى بهبود وضعیت معیشتى وزندگى و همچنین اصلاح ساختارهاى مدیریتى، آموزشى و ادارى وزارت آموزش و پرورش برگزار شد، مى باشد.
گفته مى شود در پى شکایت شوراى تامین استان آذربایجان غربى، مسعود کردپور، روزنامه نگار و فعال فرهنگى که بیش از ۲۰ سال سابقه تدریس در مراکز پیش دانشگاهى و دبیرستان هاى شهرستان بوکان را دارد طى حکمى که از طرف هیئتهاى بدوى وتجدید نظر رسیدگى به تخلفات ادارى وزارت آموزش و پرورش صادر شده است به ۲ سال تبعید به شهرستان تکاب محکوم گردیده است.
کردپور متهم به تحریک معلمان براى نرفتن به کلاسهاى درس در ایام ۲۶ و ۲۷ فروردین ماه ۱۳۸۶ و مصاحبه مطبوعاتى با رسانه هاى داخلى و خارجى که طى این مصاحبه ها موضوع مطالبات صنفى معلمان را تحت الشعاع اغراض سیاسى بیگانگان قرار داده و نسبت به تقاضاهاى خویش با رنگ و بوى سیاسى اقدام نموده است، مى باشد.

حکم اعدام برای یک نوجوان 17 ساله در تهران

دستگاه قضايی جمهوری اسلامی یک نوجوان 17 ساله را در تهران به اعدام محکوم کرده است.
حکم اعدام این نوجوان که نام او "صفر" اعلام شده از سوی شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران صادر شده است.
بنا به گزارشها، هم اکنون بیش از 74 نوجوان در زندانهای جمهوری اسلامی در انتظار اجرای حکم اعدام بسر می برند.

کاریکاتور؛ محمود آکروبات


کاریکاتور؛ بسته پیشنهادی


هشت دانشجوی سهند بر اثر اعتصاب غذا روانه بیمارستان شدند

خبرنامه امیرکبیر: در حالیکه تحصن دانشجویان دانشگاه سهند تبریز از هفته گذشته آغاز شده است، دانشجویان دانشگاه سهند همچنان به تحصن خود ادامه می دهند. پس از اینکه در جلسه دانشجویان با رئیس دانشگاه سهند در پنج شنبه شب گذشته دانشجویان به خواسته های خود نرسیدند، اعتصاب غذای خود را شروع کردند. در آن جلسه که تا بامداد جمعه به طول کشید، دکتر محمدرضا چناقلو هیچ یک از خواسته های دانشجویان را نپذیرفت.
بر اثر اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه سهند تا کنون هشت نفر از این دانشجویان روانه بیمارستان شده و حال جسمی بسیاری دیگر از این دانشجویان وخیم می باشد. با این وجود رئیس دانشگاه سهند بی توجه به وضعیت وخیم جسمی اعتصاب کنندگان حاضر به پذیرش خواسته های دانشجویان نمی باشد. چناقلو روز شنبه به تهران فراخوانده شده بود تا پیرامون اعتراضات دانشجویان دانشگاه سهند به نمایندگان وزارت علوم و وزارت اطلاعات توضیح دهد.
لازم به یادآوری است اعتراض دانشجویان سهند از هفته گذشته در پی هتک حرمت مسئولین حراست دانشگاه به چند تن از دانشجویان دختر آغاز شد. استعفای دکتر زاهد، معاونت دانشجویی فرهنگی و حسینی، ریاست حراست دانشگاه، لغو احکام کمیته های انضباطی در ترم های اخیر و عدم تبعیض جنسیتی میان فعالین و تشکل ها در فعالیت های فرهنگی مرتبط با امور فرهنگی از خواسته های دانشجویان می باشد.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

تجمع دانشجویان دانشگاه مازندران و درگیری با حراست دانشگاه

خبرنامه امیرکبیر: امروز دانشجویان دانشگاه مازندران در اعتراض به نصب دوربین های مدار بسته در حال جمع آوری امضا بودند که حلیمی، رئیس حراست دانشگاه مازندران نسبت به این عمل واکنش داده و دانشجویان را به احضار به کمیته انضباطی و مراجع قضایی تهدید نموده و با دانشجویان درگیر شد.
ساعت ۱۱:۳۰ امروز یکشنبه جمع آوری امضا از دانشجویان در حال آغاز بود که تعداد کثیری از مامورین حراست و انتظامات به زور اعضای شورای مرکزی انجمن را به دفتر حراست بردند. دانشجویان با درگیری با مامورین حراست در جلو دفتر انجمن اسلامی مراسم را همراه با پخش سرود یار دبستانی ادامه دادند.
پلاکاردهای دانشجویان حاوی شعارهایی مانند «مدیریت دموکراتیک دانشگاهی فیلم این دوربین ها به کجا می رود؟»، «دوربین، فیلم، حراست، کمیته ی انضباطی، اخراج، و بعد…» بود.
مامورین حراست دو تن از دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل را که در جمع دانشجویان دانشگاه مازندران حاضر شده بودند از دانشگاه اخراج نموده و آنان را مورد ضرب و شتم و ناسزا قرار دادند.
یکی از مامورین حراست قبل از درگیری با این دانشجویان، به فحاشی به دانشجویان پرداخته و دانشجویان را «آمریکایی های کثیف» خواند.
اعضای انجمن اسلامی دانشگاه مازندران در اعتراض به این برخورد حراست دانشگاه با این حرکت آرام اعلام می کند به تحصن سه روزه مقابل درب دفتر انجمن اسلامی می پردازد و به جمع آوری امضا در روزهای آینده ادامه خواهند داد.

وضعیت وخیم زندانیان اهل حق در سلولهای انفرادی زندان ارومیه

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از زندان ارومیه 4 زندانی اهل حق بنامهای سهندعلی محمدی، بخش علی محمدی، عبادالله قاسم زاده و مهدی قاسم زاده که از 10 فروردین ماه دست به اعتصاب غذا زده اند در وضعیت وخیم جسمی بسر می برند.
مامورین وزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن زندانیان اهل حق آنها را به سلولهای انفرادی زندان وزارت اطلاعات در ارومیه منتقل کرده و بیش از 2 هفته آنها را تحت شکنجه قرار دادند.
در روزهای اخیر شرایط جسمی این زندانیان به دلیل اعتصاب غذا به نقطه بسیار خطرناکی رسیده بود. از این رو رضائی کیانی دادستان ارومیه بهمراه معاون اداره اطلاعات و فتحی رئیس زندان، خانواده زندانیان را فراخوانده و به آنها اعلام کردند که در روزهای آینده خواسته های این زندانیان را بر آورده خواهند کرد و از آنها خواستند که به بستگان زندانی خود بگویند به اعتصاب غذا پایان دهند.
در پی این دیدار روز چهارشنبه 28 فروردین ماه زندانیان اهل حق اعتصاب غذای خشک خود را به اعتصاب تر تبدیل کردند.
آنها اعلام کردند تا این وعده ها بصورت صورتجلسه و به امضای افراد فوق نرسد و رسما به آنها ابلاغ نکنند، به اعتصاب غذای خود ادامه خواهند داد.
خواسته های اهل حق به قرار زیر می باشد: 1 . به رسمیت شناختن حقوق اهل حق و پایان دادن به کشتار، دستگیری، زندان و مصادره اموال آنها، ابلاغ رسمی تقلیل حکم اعدام به 13 سال و لغو حکم تبعید آنها به زندان یزد .
زندانیان اهل حق از هفتۀ گذشته از زندان وزارت اطلاعات به سلولهای انفرادی زندان ارومیه معروف به قرنطینه که محل شکنجه زندانیان است منتقل شده اند.
روز شنبه 31 فروردین ماه خانوادهای زندانیان اهل حق با حضور مامورین وزارت اطلاعات و زندانبانان توانستند با عزیزانشان در زندان ارومیه ملاقات کنند. وضعیت جسمی آنها حاد بود. عبادالله قاسم زاده یکی از زندانیان اهل حق دچار خونریزی معده شده و خون بالا می آورد. آنها همچنین چندین کیلو وزن کم کرده اند و بینائی آنها تا حد زیادی کاهش یافته است.
زندانیان اهل حق همچنان از داشتن وکیل مدافع محرومند.
01اردیبهشت 1387 برابر با 20 آپریل 2008
شرایط زندانیان سیاسی فوق به سازمانهای زیر گزارش شد1- عفو بین الملل2- شورای حقوق بشر سازمان ملل3- کمیسر عالی حقوق بشر4- دیدبان حقوق بشر

کاریکاتور؛ جشن هسته ای در سقز


کاریکاتور؛ اندازه مغز و فک احمدی نژاد


۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

احضار شش دانشجوی دانشگاه رجایی به کمیته انضباطی

روزنامه اعتماد: شش دانشجوی عضو انجمن اسلامی دانشگاه شهید رجایی به کمیته انضباطی احضار شدند.
روح الله دماوندی، هادی صادقی، یاسر ریگی، کیومرث فتحی، احمد کرمی و آرمان زاهدی شش دانشجویی هستند که باید در کمیته انضباطی حاضر شوند و به موارد اتهامی خود پاسخ دهند.
یکی از این دانشجویان احضار شده گفت: اتهام ما شرکت در دو تحصن ماه های آذر و اسفند ۸۶ است.
وی گفت: در آن تحصن ها از وضعیت معیشتی و فنی دانشگاه انتقاد به عمل آوردیم و در عین حال برخی اعتراض ها را هم از جو حاکم بر دانشگاه و جلوگیری از فعالیت سیاسی دانشجویان بیان کردیم.
وی افزود: ما هیچ تخلفی انجام ندادیم اما ظاهراً صرف حضور در تحصن تخلف محسوب شده و اکنون باید به خاطر آن پاسخگو باشیم.

گزارش یکی از خوانندگان در باره وضعیت بحرانی پارس جنوبی

این گزارش توسط یکی از خوانندگان از ایران برای درج در سایت ارسال شده است:
1- اعلام بفرمایید این وزیر کار رژیم که میگوید نرخ بیکاری زیر 10 درصده دروغ محضه چون ظرف یکسال اخیر نرخ بیکاری در عسلویه به بالای 70 درصد رسیده و به همین نسبت پیمانکاران (شرکتهای خصوصی) نیز بیکار شده اند و بیش از یکسال است که در پی طلبشان هستند و دایما جنگ و درگیری بین 3 قشر کارفرما و پیمانکار و کارگر در جریان است.
2- اعلام بفرمایید در عسلویه هر روز اعتصاب است. به عنوان مثال کارگران رنگ و عایق شرکت (ایران لیر) با بیش از600 کارگر در فاز 6و7و8 چهار ماه است حقوقی نگرفته اند و بقیه شرکتها نیز وضعیتی به مراتب بدتر دارند . کارگران شرکت رامشیر و گاما در فازهای 9و10 پارس جنوبی بیش از6 ماه است که حقوقی دریافت نکرده اند .( این 6 ماه عدم پرداخت حقوق در قراداد ذکر میشود و از کارگر بیچاره نیز امضا گرفته میشود که ساکت باشد و دم بر نیاورد ! )
3- اعلام بفرمایید که فاز یک (1) پس از 7 سال راه اندازی هنوز پر از عیب و نقص است و دایم در وضعیت شات دون به سر میبرد و تا به امروز 4 بار توسط حضرات افتتاح شده است! و هنوز هم به 100درصد آمادگی نرسیده است!
4- اعلام بفرمایید فاز 2و3 و هم چنین 4و5 بسیاری از یونیتها به علت نبود متریال و ابزارپیچیده و یا حتی ساده مثل پیچ و مهره در وضعیت معلق به سر میبرند و SPGC شرکت مالک و ناظر این فازها مجبور به کاهش چشمگیر نیروهای خود کرده است .
5- اعلام بفرمایید شرکت پتروپارس در فاز 6و7و8 پس از 4 سال و اندی فعالیت کمتر از 80 درصد پیشرفت داشته است و چهار شرکت بزرگ (Toyo و Idro و Jgc و Dielim ) هر کدام با ضررهای 5/2 درصد ( دو و نیم درصد یعنی میانگین دو و نیم برابر برآورد خرج کرده اند ولی هنوز فاز را به اتمام نرسانیده اند زیرا روز به روز قطعات و ابزار ذکر شده در قرارداد گرانتر از دیروز شده است و این بیچاره ها علیرغم میل باطنی چاره ای جز ادامه کار ندارند)
6- اعلام بفرمایید فاز 11 که قرار بود شرکت توتال در آن سرمایه گذاری کند کاملا عقب کشیده و به علت تحریمها جرات سرمایه گذاری ندارد و وزیر نفت در رسانه ها برای توتال و یک شرکت دیگر خط و نشان و ضرب الاجل اعلام میدارد ولی پشت پرده به التماس افتاده اند زیرا در غیر اینصورت ناچارند به شرکتهای بیچاره و ضعیف آسیایی روی بیاورند .
7- اعلام بفرمایید فاز12 باز هم به پتروپارس واگذار شده که هنوز فازهای 1 یک و 6و7و8 را به پایان نرسانده است.
8- اعلام بفرمایید که تحفه آرادان (احمدی نژاد) شرکت نسبتا موفق هیوندای را خلع ید کرده و قصد دارد پروژه ها را به سپاه پاسداران اعطا نماید ( قرارگاه خاتم الانبیاء) من خودم با این قرارگاه کار کرده ام و فوق العاده برایم عجیب است که چطور این شرکتها و موسسه های بیسواد سپاه میتوانند این پروژه های عظیم و حساس را به مرحله تولید برسانند ؟!
9- اعلام بفرمایید وضعیت بقیه فازها ( کل فازها 28 فاز است) هنوز نامشخص است (حتی قراردادی منعقد نگردیده است!) .
در صورتی که با کمی درایت و هوشیاری میتوان شرایطی را فراهم آورد که بسیاری از شرکتهای معتبر بتوانند در این منطقه زرخیز و پایتخت مناطق گازی جهان سرمایه گذاری کنند و اشتغال زایی نمایند .
10 – اعلام بفرمایید که قطر با کمک غولهای غربی (آمریکایی و انگلیسی) شبانه روز از میدان گازی مشترک پارس جنوبی در حال برداشت هستند و ما حتی یک فاز درست و حسابی که دلخوش به آن باشیم نداریم .شاید کسانی باشند که با دریافت زیرمیزیهای کلان از قطریها و غربیها بسیار راغبند که این رکود وحشتناک حاضر در منطقه پارس جنوبی (عسلویه) هم چنان و به همین منوال ادامه پیدا کند. برای اینان مملکت و قشر کارگر و پیمانکار و کل مجموعه انسانی ارزشی ندارد و فقط و فقط به فکر جیب و شکم خود هستند.
به صاحب و نگهدار ایران زمین سوگند که باید شیون سر داد و خون گریست از دست این بیسوادان و اراذل و هوچیگران رژیم فاسد و دغلباز . دلم به حال خودم میسوزد 7 سال در عسلویه که 10 ماه سال تابستان است و 2 ماه نیمه بهار زحمت کشیده ام عرق ریخته ام و پوستم کباب شده است و حال دو ماه است که بیکارم و شرمنده همسر و دو فرزندم.
امضا محفوظ

دو زندانی دیگر در سیاهچالهای رژیم در اصفهان جان باختند


بنابه گزارشات رسیده از زندان دستگرد اصفهان دو زندانی دیگر جان خود را بدلیل عدم رسیدگی پزشکی و بی توجهی زندانبانان از دست دادند. بدین ترتیب شمار زندانیانی که تنها طی چند روز گذشته در زندان اصفهان به دلیل عدم رسیدگی پزشکی جان باختند، به چهار نفر رسیده است.
به گزارش فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، احمد ماسالی 35 ساله محکوم به حبس ابد که در بند آموزشی زندان دستگرد بسر می برد در اثر بیماری جان باخت. این زندانی خواستار انتقال خود به بهداری زندان شده بود ولی زندانبانان به درخواست او توجهی نکرده تا اینکه پس از 2 روز تحمل دردهای شدید در تاریخ 27 فروردین ماه در بند این زندان جان خود را از دست داد.
همچنین زندانی دیگری بنام مراد بورک زهی متولد سال 1339 که از تاریخ 19 اسفند 1386 در بند 4 این زندان در بازداشت بسر می برد در اثر بی توجهی زندانبانان و عدم رسیدگی پزشکی جان باخت.
این زندانی پیش تر توسط مامورین آگاهی اصفهان تحت شکنجه های وحشیانه قرار گرفت تا به دست داشتن در یک پرونده قاچاق مواد مخدر اعتراف کند. مراد بورک زهی در اعتراض به اعمال شکنجه های وحشیانه ماموران آگاهی از دو هفته پیش در اعتصاب غذا بسر می برد.
29 فروردین 1387 برابر با 17 آپریل 2008
شرایط فوق به سازمانهای زیر گزارش شد:1- عفو بین الملل2- شورای حقوق بشر سازمان ملل3- کمیسر عالی حقوق بشر4- دیدبان حقوق بشر

نامه پدر بیمار و رنج دیده یک زندانی سیاسی دربند در اوین

این سوال برای هر کسی پیش می آید که از تمام جوامع حقوق بشری بخواهد که اگر انسانی به جرم دفاع از حقوق بشر و دموکراسی خواهی و حق طلبی به سیاهچال های اوین روانه شود چه کسی باید از حق قانونی و انسانی ایشان دفاع کند؟ این مساله در حالتی اتفاق می افتد که آزادی بیان و گفتار در هر کشور امری عادی و معمولی به حساب می آید اما در کشور ما از جرم های سنگین و مهم است که عباس خرسندی نیز از این امر مستثنی نمی باشد.
این مقدمه ای بود که بگویم عباس خرسندی: 52 ساله ساکن شهرستان فیروزکوه با دارا بودن مدارک عالیه تحصیلی که شامل اخذ فوق لیسانس علوم اقتصادی و لیسانس زبان انگلیسی از خارج کشور بوده و مدت زمان کوتاهی را نیز به عنوان استاد دانشگاه مشغول تدریس بود و چون نقطه مشترکی از لحاظ تفکرات سیاسی و ایده های اجتماعی با قوانین و ارزش های اجرایی رژیم نداشت خود را فارغ از مسائل مادی کرده و با انتخاب شغل آزاد فعالیت سیاسی خود را شدت بخشید تا اینکه اولین بار در تاریخ 7 بهمن سال 83 توسط ماموران وزارت اطلاعات از محل کار خود به جرم اقدام علیه امنیت داخلی دستگیر و روانه زندان شد و پس از 40 روز به قید وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد شد. دیری نپایید که مجددا در روز 18 شهریور 1386 ایشان به توسط مامورین اطلاعات جلب و روانه اوین شد.
او به مدت 50 روز در انفرادی 209 اوین محبوس بود و 6 ماه نیز در اندرزگاه 7 سالن 3 بلاتکلیف است. پس از دستگیری ایشان ، پیگیری های مستمر از طرف اینجانب و خانواده آقای خرسندی به همراه وکلای انتخاب شده و تایید شده از سوی قاضی پرونده به نام قاضی صلواتی انجام شد ولی هر بار با پاسخ های بی ربط از سوی ایشان رفع تکلیف شد.
در طی این مدت عباس خرسندی چندین بار به دادگاه احضار شد و تا کنون هیچ رای و حکمی برای ایشان صادر نشده است. در صورتی که می دانیم در هیچ جای دنیا کسی را بدون تشخیص جرم و گناه او را به مدت 8 ماه در زندان نگه نمی دارند و این کار غیر قانونی و ضد حقوق بشر می باشد.
گناه عباس خرسندی دفاع از حقوق مردم ایران در برابر ناملایمات و بی عدالتی ها بود.حقوقی که سالهاست در کشوری که در آن زندگی می کنیم پایمال می شود.
دولتی که خود را جمهوری اسلامی می خواند و ادعای برقراری عدالت عدل علی و حمایت از مستضعفین و مسلمانان جهان دارد هر گونه آزادی بیان و عقاید و اندیشه را از مردم ایران صلب کرده تا آنجایی که این شخص با تحصیلات عالیه دانشگاه به جای تدریس و ارائه تجربیات علمی خود به دانشجویان و محصلان تنها و تنها به دلیل آشنا کردن حقوق اعضای یک جامعه نسبت به خودشان و دولتشان باید در سیاهچال های رژیم عدل و داد جای گیرد.
شخصی که به مدت زیادی خود را فارغ از مسایل مادی کرده و با انتخاب شغل آزاد به مقام و جاه و قدرت پشت پا زده و فریاد حق طلبی مردم ایران را سر می دهد چرا باید اینگونه قربانی بی عدالتی شود.
عباس خرسندی تنها فرزند پسر اینجانب و عهده دار تامین هزینه های زندگی و درمانی من نیز بوده و اینجانب در سن 85 سالگی نیاز به سرپرستی و حمایت مالی و معنوی پسرم می باشم.در طول این 8 ماه من از دوری فرزندم بیمار تر و غمگین تر و رنجور تر شدم و بارها در بیمارستان بستری شده و برای تامین هزینه های زندگی با مشکلات فراوانی رو به رو شده ام. به همین دلیل از همه سازمان های مدافع حقوق بشر و عفو بین الملل و دیگر سازمان های مشابه تقاضای کمک می نمایم و تقاضا دارم که این سازمان ها برای دفاع از حقوق او با دادن نامه و بیانیه حمایت و پشتیبانی خود را از او اعلام نمایند و خواستار آزادی هرچه سریعتر فرزندم شوند.
او اکنون در زندان تحت فشار بوده و در حدود 15 کیلو از ورن خود را نیز از دست داده و با داشتن سابقه بیماری قلبی و زخم معده و سنگ کلیه در معرض خطر انواع بیماری ها قرار دارد.

نان سنگک 1500 تومانی در تهران


به گزارش آفتاب به نقل از رادیو تهران، نانوایی خیابان درخشان شهرک قدس تهران با نصب تابلوی ما آرد را به نرخ هر کیلو 340 تومان خریداری می کنیم، نان سنگک خود را تا قیمت یک هزار و 500 تومان عرضه می کند .
جالب این جاست که این نانهای گرانقیمت خریدار هم دارد. شاطر این نانوایی هر گونه اعتراضی را به شدت پاسخ می دهد و در توضیح درباره چرای گرانفروشی خود تنها به "خرید آزاد آرد " اشاره می کند.

فراخوان معلمان کامياران در دفاع از معلم اعدامی فرزاد کمانگر

فعالان حقوق بشر در ايران
فراخوان جمعي از معلمان کامياران در حمايت و پشتيباني از معلم دربند فرزاد کمانگر در آستانه هفته معلم
دوستان، همکاران، آزادي خواهان و فعالان فرهنگي ، سياسي، صنفي و مدني ، دانشجويان، کارگران وتشکل هاي سياسي ،فرهنگي و اجتماعي ؛اينک نزديک به دو سال از دستگيري و حکم سنگين و غير قابل تحمل اعدام فرزاد کمانگر معلم وفعال مدني کرد مي گذرد.
ما جمعي از معلمان در آستانه فرا رسيدن هفته معلم از تمامي معلمان ،دانشجويان، دانش آموزان وفعالان فرهنگي ، سياسي و ساير اقشار جامعه در خواست مي نمائيم که همگام وهمصدا با هم به شيوه هاي ممکن ومدني (صدور بيانيه،تجمعات مسالمت آميز، شرکت در کمپين نجات فرزاد کمانگر...) از مسئولين قوه قضائيه بخواهيم که بار ديگر فرزاد کمانگر را به ميان ما ودانش آموزانش برگردانند و از مسئولين محترم قوه قضائيه و وزارت آموزش وپرورش مي خواهيم که با درک وضعيت موجود کشور خواسته به حق و مسالمت آميز ما مبني بر آزادي فرزاد کمانگر را با گوش شنوا دريابند.
شايان ذکر است که فقدان آرامش و متانت معلمان مي تواند به موجي از نارضايتي ها ي عمومي و.... بينجامد .اميدواريم که مسئولان ذيربط هرچه سريع تر فرزاد کمانگر را آزاد نموده و حسن نيت خويش را نسبت به معلمان و افکار عمومي در ايجاد فضاي آرام و به دور از تبعيض نشان دهند .
به اميد آزادي زندانيان سياسي
جمعي از معلمان کامياران29/1/87

تجاوز به دختر دانشجو در بازداشتگاه رژیم

این گزارش از طریق ایمیل برای سایت ارسال شده و عینا درج می شود:
حدود دو ماه پیش در هوایی نسبتا سرد در گوشه ای خلوت در پارک لاله تهران در یک محیط آرام نشسته بودم که چند مامور و یک خانم به من نزدیک شدند و خانم زشت رویی که از زیر چادر لباس سبز نظامی پوشیده بود با لحن تندی به من گفت بکش پایین ! گفتم بله ؟! گفت روسریتو بکش پایین. من گفتم اینجا یک پارک عمومی و خلوته من هم آمدم تا کتاب دانشگاهی خودم ورق بزنم این مگه جرمه؟ خانم گفت: تو اینگار سرت بوی قرمه سبزی میده. بعد یک درجه دار سیبیلو گفت بلبل زبونی دیگه بسته بریم مرکز اونجا معلوم میشه!!!خلاصه من که زورم به اونها نمی رسید من را از میان نگاه های افراد دیگر که در بین راه تا رسیدن به ماشین پلیس بودند، به زور بردنم شرم و حیا به من اجازه نمی داد که فریاد بکشم و از مردم کمک بخواهم . می ترسیدم که کسی من را در آن میان بشناسد و فکر بدی بکند.بعد ازمدتی که در ماشین بودم به مرکز امر به معروف رسیدیم و من راانداختن توی یه اطاق و شماره منزل و آدرس گرفتند و گفتند که به اونها زنگ می زنیم و تو باید تعهد بدی!!! من گفتم آخه چه تعهدی مگه من چه جرمی مرتکب شدم ؟ وقتی افتادم توی بازداشتگاه یه سرباز پر رو با نیش خند مسخره ای به من گفت معلومه بار اولته نگران نباش من درست می کنم زود تر بری. برای من عجیب بود که چطور زور یک سرباز می تونه بیش تر از فرمانده خودش باشه !!! یعنی امکانش هست ؟ خلاصه من هرچه گریه و زاری کردم فایده ای نکرد و به من گفتند از نهار هم خبری نیست. در طول چند ساعتی که در اونجا بودم چندین دفعه سربازها می آمدند و از پشت در بازداشتگاه حرفهای آنچنانی به من می زدند تا من را تحریک بکنند. می دانم که شاید باور نکنید و تکرار این موضوع همیشه مثل یک کابوس من را رنج می دهد. ولی کاری که نباید می شد ؛ شد و یک درجه دار در اطاقم را باز کرد و دو سرباز دیگر جلو آمدند و گفتند اگه سر و صدا کنی بیهوشت می کنیم و کار تو را یکسره می کنیم ولی اگه ساکت باشی زود زود آزادت می کنیم. خلاصه در آن اطاق تاریک بازداشتگاه با چسب محکمی دهانم را بستند و به زور به من تجاوز کردند و بعد به من گفتند حالا می تونی بری ولی این را بدان اگر بخواهی حرف بزنی از این بد تر بلا سرت درمیاریم .وقتی از اونجا آزاد شدم ساعت حدود 11 شب بود بدون اینکه چیزی را امضاء کنم آزاد شدم .وقتی بیرون آمدم از هر چی رنگ نظامی و سبز و ماشین پلیس بود متنقر شدم و دائم پیش خودم می گفتم که چند تار موی من که بیرون بود جرم بود یا عمل این خدا نشناس ها.نمی دانستم چه دروغی برای خانواده چشم انتظار خود سر هم کنم تا از این دغدغه هم نجات پیدا کنم. از آن واقعه تا الان از خواب و خوراک افتاده ام و یک نوع حس انتقام جویی در من شدت می گیرد ولی هیچ کاری نمی توانم بکنم. گاه که به یاد می آورم بدنم شروع به لرزیدن می کند و مغزم سوت می کشد و بغض گلویم را می گیرد .شرم و حیا به من اجازه نمی دهد که به کسی بگویم که به من چه گذشت. من این موضوع را حتی به خانواده خودم نگفتم. واقعا نمی دانم چه کار کنم اگر جایی مطرح کنم آبروی من میرود و هیچ مدرکی هم ندارم. و اگر هم ساکت بنشینم اعصابم و وجدانم به من این اجازه را نمی دهد. در خیال خودم بارها و بارها وارد آنجا می شوم و همه آنها را می کشم و آنجا را به آتش می کشم . بعضی شب ها خواب می بینم که همان وضعیت برایم اتفاق می افتد و من فریاد می کشم اما هیچ کس به کمکم نمی آید. این خدا نشناسها حتی نام من را هم در آنجا ثبت نکردند و صورت جلسه نکردند. فکر می کنم این روند قانونی برای آنهایی باشد که سرسختانه مقاومت می کنند و هم حبس و بازداشتگاه و غذا نخوردن را تحمل می کنند و هم اینکه حاضر به رشوه دادن نیستند. ولی من که یک دانشجو و بدون پناه و تنها بودم و به جز کرایه ماشین و چند هزار تومان پول برای خرید کتب دانشگاهی و یک گوشی موبایل ارزان قیمت چیزی با خود همراه نداشتم. کاری از من ساخته نبود. کاش در ایران زاده نشده بودم.

بزودی برخورد با بدحجابی در شرکتهای خصوصی و اماکن

خبرگزاری حکومتی مهر: در راستای اجرای طرح ارتقا امنیت اجتماعی، نیروی انتظامی به زودی طرح برخورد با بدحجابی در شرکت های خصوصی و مراکزی نظیر کافی شاپ ها، کافی نت ها، تالارها و رستوران ها را از سر می گیرد و با مخلان امنیت و قانون شکنان به شدت برخورد خواهد کرد.
فرمانده انتظامی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: در راستای ارتقا طرح امنیت اجتماعی در سال جدید پلیس پایتخت برخورد با بدحجابی در مراکز و شرکت های خصوصی را در دستور کار خود قرار داده و با این موضوع به شدت برخورد خواهد شد.
رادان با اشاره به تهاجم فرهنگی که از سوی غرب، کشور ما را نشانه گرفته و برخی از جوانان ما را دچار انحطاط اخلاقی کرده است اظهار داشت: یکی دیگر از اقدامات پلیس پایتخت، شناسایی گروههایی مانند گروه شیطان پرست ها است که پلیس با این موضوع نیز به شدت برخورد خواهد کرد و با کسی در این زمینه تعارف نخواهد داشت.

یک میلیارد دلار کمک رژیم برای ساخت پالایشگاه در سریلانکا

خبرگزاري کيودوی ژاپن در گزارشی از کلمبو به نقل از وزير نفت سريلانکا اعلام کرد رژیم تهران به منظور گسترش پالايشگاه نفت در سريلانکا يک ميليارد دلار اختصاص داده است.
وزیر نفت سریلانکا افزود رژیم تهران يک اعتبار چهار ماهه بدون سود را نيز به منظور خريدهاي نفتي به ما ارائه داد.
از سوي ديگر رييس شرکت دولتي نفتي "سيلان" که تصفيه کننده نفت است،‌ اظهار داشت رژیم تهران بررسيهاي اجرايي را به منظور دو برابر کردن ظرفيت تنها پالايشگاه نفت سريلانکا از پنجاه هزار بشکه در روز به يکصد هزار بشکه کامل کرده است.
وي افزود رژیم تهران هزينه اصلي توسعه اين پالايشگاه را بر عهده گرفته است.
بر اساس این گزارش، احمدي نژاد قرار است در سفر خود به سريلانکا که در روزهاي آخر ماه آوريل صورت مي گيرد، با رييس جمهور، نخست وزير و همچنين وزير امور خارجه اين کشور ديدار کند.

اعتراف احمدی نژاد به مسدود شدن ذخایر ارزی رژیم در خارج

بخشی از سخنان امروز احمدی نژاد در قم: .....احمدي ‌نژاد با اشاره به ذخاير ارزي ايران در بانک‌هاي خارج از کشور گفت: هم اکنون 80 ميليارد دلار ذخاير ارزي ايران در بانک‌هاي خارجي نگهداري مي‌شود اما هنگامي که شرکت‌هاي بزرگ براي پروژه‌هايشان به سراغ اين بانک‌ها مي‌روند آن بانک‌ها به دليل فشار قدرت‌هاي بزرگ ذخاير ما را در اختيار اين شرکت‌ها قرار نمي دهند و ذخاير ارزي ما را بلوکه مي‌کنند.

یک فعال دانشجويی پس از ۴ ماه زندان و شکنجه آزاد شد

سایت دانشجويی خبرنامه امیرکبیر: بهروز کریمی زاده از فعالان اصلی طیف دانشجویی چپ که در ۱۱ آذر ماه گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، روز سه شنبه از زندان آزاد شد.
خانواده بهروز کریمی زاده با تامین وثیقه ٣۰۰ میلیون تومانی موجبات آزادی این دانشجو را فراهم کردند.
در ماههای اخیر گزارشهای مختلفی به نقل از دانشجویان آزاد شده طیف چپ منتشر شد که بر طبق آنها بهروز کریمی زاده در زندان تحت فشارهای شدید روحی بوده و همچنین مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. پیمان پیران، علی کانتوری از دانشجویان طیف چپ هستند که هنوز در زندان به سر می برند.
خبرنامه امیرکبیر، آزادی بهروز کریمی زاده را به وی و تمامی دانشجویان تبریک می گوید.

۱۳۸۷ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

کاریکاتور؛ آش هسته ای در نطنز

قتل فجیع سه دختر جوان در زاهدان بدست نیروهای بسیج

قتل فجیع سه دختر جوان در زاهدان بدست نیروهای بسیج
این اطلاعیه از طریق ایمیل برای سایت ارسال شده و عینا درج می شود:
بدينوسيله جنبش مقاومت مردمي ايران به اطلاع عموم مردم ايران و بويژه جامعه اهل سنت ايران و مردم بلوچ مي رساند كه حدود يك ماه پيش سه دختر اهل سنت بلوچ از طايفه ريگي كه نام پدرشان حسين ريگي مي باشد از مقابل بيمارستان علي ابن ابي طالب زاهدان توسط افراد ناشناس كه طبق تحقيقات اوليه از بسيجيان زابلي بوده اند ربوده شده و پس از يك ماه دیروز جنازه اين سه دختر كه به طرز فجيعي كشته شده و آثار شكنجه و ضرب و جرح بر اجسامشان آشكار بود در يكي از خيابانهاي شهر زاهدان كشف شد.
جنبش مقاومت ضمن محكوم كردن اين جنايت هولناك و ضد بشري كه توسط عوامل رژيم انجام گرفته است از مردم غيور و با ايمان و با شرف بلوچستان مي خواهد در برابر اين جنايت هولناك از خود واكنش نشان داده و انتقام عزت و ناموس خود را از اهريمنان زمان بگيرند.
ملت بلوچ هميشه و طي همه ادوار تاريخ در غيرت و شرف زبانزد جهانيان بوده است و مردم بلوچ براي ناموس خود چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام همه چيز خود را قربان كرده اند و تاريخ شاهد است كه هيچ متجاوزي جرات تعرض به ناموس بلوچ را نداشته است و امروز پست ترين و پر ذلت ترين روز براي بلوچ است كه چنين ناموسش مورد تجاوز بيگانگان پست فطرت قرار مي گيرد و همه اقشار جامعه اعم از علما و روشنفكران و تحصيل كردگان مهر سكوت بر لب زده اند و هيچ بر زبان نمي آورند و محو نمايش سياسي انتخابات كاملا دروغ و نامشروع رژیم ولایت فقیه شده اند.
سكوت در برابر اين جنايت هولناك و وحشيانه مهر تائيد بر جنايت مزدوران رژيم است و تاريخ كساني را كه در برابر اين جنايت سكوت نمايند هرگز نخواهد بخشيد.
رزمندگان جنبش كفن بر سر بسته اند و تا زمانيكه انتقام خون ريخته شده خواهرانشان را نگيرند لحظه اي هم آرام نخواهند نشست و به متجاوزان درسی عبرتناک خواهند داد.
اما اين تنها مسئوليت يك گروه و يك شخص نيست بلكه ما همه ملت بلوچ در برابر عزت اين خواهران پاك سرشت كه هرگز نگاه بيگانه نديده بودند مسئوليم و هر فردي بايد به اندازه توان خود از حرمت و عزت و ناموس مردم که ناموس خودش هستند دفاع نمايد.
جنبش مقاومت مردمي ايران

رفتار غیرانسانی رژیم با مهاجرین افغانی در ایران

رفتار غیرانسانی رژیم با مهاجرین افغانی در ایران
وبلاگ کمپین حمایت از افغانهای مقیم ایران
مروری بر چند اقدام دولت ایران در راستای اخراج مهاجرین افغانی از ایران در سال 1386
اخراجها و شکنجه ها که از اوایل برج 4 سال1386 آغاز شد همه گواه بر دورویی سیاست مدارن ایرانی دارد. در اینجا به چند اقدام اشاره شده است که از شما می خواهم با تامل به مطالعه و بر رسی آن بپردازید . نظرات شما در این باب باعث دلگرمی ما خواهد شد.
****************************************************در حالیکه در روز تاسوعا و عاشورای حسینی و در صحنه آرایی دفاع از این واقعه تاریخی، که با تشنگی و نرساندن آب و تشنه لبی یاران و کسان حسین ، درسراسر ایران میلیونها ایرانی بر سر و روی خود می کوبند و از دربدری و خانه خرابی واقعه عاشورا در ۱۴۰۰ و اندی سال پیش گریان و عزادارند ، حاکمان مدعی عدل و داد ، طعن و لعن کننده " شمر" و " ابن زیاد" ، بر زنان و مردان و اعضاء خانواده های افغانی مقیم ایرانیورش بردند ، مردمی که نزدیک سه دهه اقامت درایران ، باید بعنوان شهروندان درجه اول جامعه ایران تبدیل می شدند ، همان شیوه و روشی را بکارگرفتند، که قصابان تار و مار کننده طفلان ِ اولاد حسین و کسان و یارانش در نزدیک به پانزده قرن پیش روا داشتند که در کتب مذهبی ذکر خیرش آمده است .
اگر آن عمل که تصویر تاریخی آنرا هر عمامه بسر و پای منبری خوانی برای گریاندن مردم ، به صحنه می کشند و تعزینه خوانان با هزینه دولتی سرسام آور ، در درون سالن تاترسنگلج و در وسط خیابانهای تهران با شتر گردانی و لباس های پر زرق وبرق و پُرهزینه در سراسر کشور، نمایش گریاندن مردم را برعهده می گیرند و از کیسه خلیفه جماران برای این تعزینه گردانی ها هزینه می کنند ، همان کار را در روز تاسوعای حسین ، بر سر زحمتکشان افغانی نیز پیاده کردند . آنان را دستگیر و در هوای سرد بهمن ماه(برج11) ، که تا به امروز دهها و صد ها تن در درون کمپ ها و چادر ها در پاکستان و جای جای افغانستان بدلیل بی نقشه گی دولت ها جان داده اند ، تحویل آن سوی مرزها می دهند . در گزارش آمده است : « شمس الدین حامد رئیس اداره مهاجرین هرات به بی بی سی گفت: با وجود اینکه اعلام شده بود اخراج مهاجران افغان از ایران تا چند ماه آینده متوقف شده و در صورت ادامه روند اخراج، با مسئولان دولتی افغان هماهنگی خواهد شد،اما عصر روز پنجشنبه , روز عاشورا، ایران بدون اطلاع قبلی ،۱۱۱ مهاجر افغانی را از مرز رد کرد» در ادامه گزارش آمده است : « رئیس اداره مهاجرین هرات از اخراج یک زن بی سرپرست افغان توسط ایران خبر داد و گفت این زن در حالی که بقیه اعضای خانواده اش در ایران مانده اند از آن کشور اخراج شده است.... تاکنون آدرس دقیق محل سکونت این زن معلوم نیست و اداره تحت امر وی در تلاش است تا آدرس او را پیدا کنند. » این است رافت و عدالتی که احمدی نژاد ، در شیــــــــــــپور خود می دمید و با سنج و طبل خود در هر کوی و برزنی به صدا در آورد و در مراسم سینه زنی تاسوعا و عاشورا ، علم و کُتل آنرا بپا داشته است .
در ایران و در روند ادامه پاک سازیهای قومی و بیکار سازهای بیرویه کارگران و زحمتکشان از محیط کار و عدم پاسخگویی به وضعیت آنان ، بهانه حضور کارگران و زحمتکشان مهاجر افعانی ، عراقی ، بنگلادشی و غیره را از سر گشادش در شیپور می کنند . دستگیری افغانها و اخطارهای گاه و بیگاه به آنان نیز،خاصه و خرجی دولت اسلامی ایران ، برای تغذیه مطبوعات دولتی و پیش زمینه جار و جنجال های اخراج ها و انحراف افکار عمومی از اشکالات ، کاستی ها و ضعف های اساسی و پایه ای نظامی است تا همه چیز را ماست مالی کند و معترضین و فعالان جنبش های اجتماعی ایران را به هر بهانه ای زیر فشار گذارد . دستگیری دهها تن از دانشجویان چپ و سوسیالیست ، رادیکال و مبارز ، به مرگ کشاندن محمود صالحی در شرایط بد جسمی ایشان در زندان و بیمارستان ، وضعیت بد بیماری چشمی منصور اسانلو بعد از عمل در زندان اوین ، برخورد با فعالان زن و دستگیری و زیر فشار گذاشتن هر روزه آنان و مرگ دانشجوی سنندجی ابراهیم لطف الهی در زیر شنکجه و فشار، احکام ضد انسانی قصاص اسلامی در سراسر کشور و بویژه منطقهء سیستان و بلوچستان جهت ارعاب و جلوگیری از پیشروی مردم ، همه و همه زنجیره ای از جنایات رژیم برعلیه بشریت هستند که حاکمان جمهوری اسلامی از زمان به روی کار آمدنش تا به امروزهمچنان به آن ادامه می دهد.
همچنان در این کمپین به استحضارتان رسید که: « طی چند روز گذشته، بیش از ۹۰۰ مهاجر افغان در حالی از ایران اخراج شدند که بارش برف سنگین بیشتر مناطق افغانستان به ویژه غرب این کشور را فرا گرفته وجان بیش از صد ها تن را گرفته است.این مهاجران از ولایات مختلف افغانستان هستند و دولت می گوید انتقال آنان به مناطق اصلی شان در هوای سرد این روزها، ناممکن است.مقامات محلی می گویند مهاجرین اخراج شده، در سرپناه های موقت، مسافر خانه ها و خانه های مردم اسکان یافته اند.» پرسش این است : شما از یکسو توافق می کنید که در این هوای سرد اخراج نمی کنیم و سفارت ايران دركابل ازدستور رئيس جمهور كشورمبنى بر توقف مؤقت روند اخراج مهاجرين افغان طى فصل سرما خبرداده است و از سوی دیگر فوج فوج نیروی انسانی را در وضعیت دشوار که دولت افغانستان کمترین امکان پا سخگویی و رسیدگی به این همه اخراج شدگان را ندارد ، پس می فرستید، چرا؟ به شما می شود گفت ؛ انسان ؟
رئیس دولتش فرمان توقف صادر می کند ، دفتراموراتباع خارجي وزارت كشورايران در همکاری تنگاتنگ نیروی انتظامی کشور، افغانی بی چیز را که نزدیک به سه دهه در ایران و در بد ترین شرایط ممکن و زیربار سخت ترین کارها خم به ابرو نیاورده اند ، دستگیر می کنند و پس می فرستد ، و این پس فرستادن ها تعطیل بردار نیست حتی در سینه زنی تاسوعا و عاشورا، هوای سرد بهمن ماه و بی کفایتی دولت حامد کرزی در قبال عدم پاسخگویی به انتظارات شهروندان خودش !
دستانی که به نام دولت و صاحبان قدرت ، این چنین جنگ روانی برعلیه ملتی را در برابر ملت دیگر سازمان می دهد ، جز نفرت ملی ، اعمال راسیسم دولتی ، خارجی ستیزی عنان گسیخته وولنگاری دولت مردان نظام ایران ، هیچ نام دیگری بر آن نمی توان نهاد !این اعمال ضد انسانی در نزد افکارعمومی بشریت مترقی بشدت محکوم است و ما نیز به سهم خویش آنرا قویا محکوم می کنیم . یک افغانی حق دارد به نام انسان در هرکجا که خود بخواهد زندگی اختیار کند ، هیچکسی را نمی بایست ، به اجبار از ایران بیرون کرد و به دشمنی با نیرویی بر خواست که در طول سه دهه سهمی جدی در درون ایران با تن دادن اجباری به بردگی کار، بعنوان نیروی میلیونی کاردر کنار سایر کارگران و زحمتکشان ایران ، سهمی جدی در ساختن و پرداختن داشته اند . با بهانه و بی بهانه، هیچ افغانی نباید از ایران اخراج گردد.پس از فشار های بسیار زیاد که از سوی روشن فکران ایرانی و مردم ایران و اعتراضهای خود افغانها به دولت ایران وارد شد , دولت بازی ِ دیگری را آغاز کرد تحت عنوان { اعطای ویزای کار مشروط}.
تا چه اندازه توهین آمیز است.به 46 شغل آن هم- به شرط - ویزای کار داده میشود. این یعنی نهایت نژاد پرستی و دیکتاتوری . ]الف[شیرمحمد اعتباری وزیرعودت مهاجرین درنشست خبرى اول حوت در شهر هرات اعلام نمود که حکومت ایران اعطای ویزه به مهاجرین افغان را مشروط به تضمین یک شهروند ایرانی وبه شکل انفرادی به سيصد هزارمهاجرافغان درایران که بعد ازبازگرداندن خانواده هاى شان شخصاً مایل به پیدا نمودن کاردرایران باشند قبول نموده است.از طرفی حدود سی هزاربیجاشده در داخل افغانستان درسه کمپ درحومه شهرهرات بسرمیبردند در حالی که تا اوایل برج 12 و بیش از ١٢٩هزار افغانی از ايران رد مرز شدند و شکنجه ها , تحقیر ها و توهین ها در شیراز, اصفهان , ورامین , قزوین , سمنان ,قم , بوشهر و زاهدان در طول سی سال گذشته به اوج خود رسید و بالاترین بی حرمتی ها وتجاوزها در طول 9 ماه آخر سال 1386 صورت گرفت.
سالی که سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گذاری شد اینگونه بود.
دستگیری بیش از 1800 تن و نگهداری آنها در اردوگاه تل سیاه سیستان و بلوچستان و اخراج آنها در روز شنبه 1386/12/11 از راه پل ابریشم ( مرز نیمروز) یکی دیگر از اقدامات دولت ایران بود در حالی که دولت ایران ( شخص احمدی نژاد ) از طریق نماینده خود در کابل اعلام کرده بود که تا فصل گرما اخراج را متوقف کرده اند ولی تا این تاریخ دوبار گفته خود را زیر سوال بردند و خلاف توافق نامه ها عمل کردند.
همچنین مقامات ایرانی از پیشرفت کار اظهار خوشحالی می کردند در این بابت معاون امنيتي و انتظامي استاندار خراسان رضوي اعلام کرد که هر هفته بيش از دو هزار مهاجر غيرمجاز افغان از مجاري قانوني به كشورشان بازگردانده مي شوند.این مقام اعلام کرد که دوهزار مهاجر غیر مجاز در حالی که این دروغی محض بود زیرا از هر 10 نفر که اخراج شد 3 نفر دارای مدرک بود و بسیاری از مدارک افغانها در زاهدان , شیراز , اصفهان و دیگر مراکز توسط مامورین قیچی شده و از بین رفت.تا اینجا متوجه شدهاید که شرایط زندگی در ایران برای مهاجرین افغانی تا چه اندازه سخت و طاغت فرسا شده.با وجود این همه فشار باز تعدادی از افغانها نتوانستند که با شرایط موجود در افغانستان کنار آیند و موج های بازگشت دوباره شروع شد که می توان به دستگیری 330 نفر در زابل در روز 1386/12/13, دستگیری 150 تن دیگر در شهریار و یا دستگیری 150 تن دیگر در اصفهان در تاریخ 1387/01/20 اشاره کرد .
دو باره ایران بازی دیگری ترتیب داد و آن هم تعویض اسناد هویتی مهاجران افغانی بود.در زمان انقلاب کسانی که آمده اند به آنها کارت مهاجرت که سفید رنگ بود داده شد. در مرحله بعد به افغانها یک دفتر دو برگ که زمینه سفید داشت داده شد که به وسیله آن میشد کوپن دریافت کرد.اما در مراحل بعدی دو لت کوشید تا از امتیازات افغانها بکاهد. و مدارک شناسایی تبدیل گشت به کارت ویژه مهاجرین افغانی-->> کارت شناسایی ویژه آوارگان و اتباع افغان -->> برگ تردد
اکنون مهم ترین مدرک و معتبرترین مدرکی که بیشتر افغانها داردند همین برگ تردد است که تنها تا 1385/06/01 اعتبار داشته و در هرجا که باشیم نیروی انتظامی تنها به تاریخ آن گیر میدهد و شخص را دستگیر کرده و به اردوگاه می فرستد.
این بازیها هنوز تمام نشده که اعلام شد رئیس دفتر كميشنري عالي سازمان ملل در امور پناهندگان در افغانستان گفت: طی تفاهم نامه ای که بین UNوکشورهای ایران و پاکستان منعقد گردیده است، مهاجرین افغانی تا سال 2010 حق اقامت در کشورهای متذکره را دارند. قابل یادآوری است که حدود 3 میلیون مهاجر در کشورهای همسایه به صورت قانوني زنده گی می نمایند که حدود 2 میلیون در پاکستان و 940 هزار نفر در ایران مي باشد و اکثریت آن ها عدم امنیت، سرپناه و فرصت های معشیتی را از موانع عدم بازگشت شان می دانند.
سوء استفاده مقامات دولتی از طرح آمایش 3 که با پشتیبانی دولت ایران صورت گرفت نمونه ای دیگر از اقدامات طلایی در پایان سال 1386 میباشد. ]ب[
جلوگیری از برپایی نماز عید و نماز جمعه در مساجد مهاجرین و پلمپ کردن مدارس خود گردان و بازداشت معلمین این مدارس نیز برگ زرّینی دیگر در تاریخ ایران است که به ثبت رسیده است.
[الف] :گچ پز ۝ آهک پز۝ کیسه زن۝ کوره خالی کن۝ کوره چین۝ فخار۝ قالب زن۝ چاه کن۝ حفار۝آسفالت کار۝ بتن ریز ۝بتن ساز۝ بلوک ساز۝ دام پرور و دامدار۝ متصدی مرغ داری۝ چوپان۝سلاخ دام طیور۝ پوست و پر کن۝ سیرابی و روده پاک کن۝ آهک زن۝ پرم ساز۝ ماشین کار شستشوی پوست۝ کاگر مواد شیمیایی۝ سالامبور ساز۝ کارگر سوزاندن و امحاء زباله۝کارگر بازیافت مواد شیمیایی۝ کار گر تخلیه و بار گیری۝ کارگر کوره ریخته گری۝ پله ساز۝تیرچه ساز۝ پرس کار موزاییک۝ برش کار سنگ۝ کار گر دستگاه سنگ بری۝ کار گر ماشین سنگ تراش۝ صیقل کار۝ مشاغل راه سازی و معدن۝ کار گر پل ساز۝ کار گر تعمیر و نگه داری تونل۝ کار گر آتش بار۝ کارگر استخراج معدن۝ کار گر حفار معدن۝ کار گر بیل زن۝ کار گر زراعت کار۝ کار گر سم پاش۝ کار گر علوفه جمع کن۝

۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

برنامه تلویزیون رژیم اشغالگر اسلامی در آستانه نوروز

برنامه تلویزیون رژیم اشغالگر اسلامی در آستانه نوروز
ایمیل یکی از خوانندگان از اهواز: در حالیکه کمتر از 12 ساعت به آغاز بزرگترین جشن ایرانیان باقی مانده است تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی از به کار بردن هر گونه نوشته ای که نشان دهنده این رویداد فرخنده باشد خودداری میکند و حتی در هنگام پخش اخبار نیز هیچگونه دسته گلی در مقابل مجریان دیده نمی شود. این در حالیست که در هنگام سالروز میلاد هر یک از تازیان گدا از چند روز پیش انواع و اقسام نشانه ها در گوشه تلویزیون دیده می شود و با شکوه ترین دسته گلها در مقابل مجریان قرار می گیرد. نکته جالب دیگر آن است که مجریان از به کار بردن واژه نوروز خودداری می کنند و به جای آن همواره عبارت "فرا رسیدن بهار" را تکرار می کنند. این مساله ننگ آور بار دیگر دشمنی ملایان و رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی را با جشن های باستانی ایران ثابت می کند.

کاریکاتور؛ پیروزی انتخاباتی!


۱۳۸۶ اسفند ۲۸, سه‌شنبه

برنامه تلویزیون رژیم اشغالگر اسلامی در شب چهارشبنه سوری.


برنامه تلویزیون رژیم اشغالگر اسلامی در شب چهارشبنه سوری
ایمیل یکی از خوانندگان از تهران: در شب جشن «چهارشنبه سوری» رخ داد: ویژه برنامه های جنگ عراق، خونریزی، مرگ، غصه و نابودی در سیمای جمهوری اسلامی! صدا و سیمای ضرغامی به روال سال های گذشته کاری به کار چهارشنبه سوری ندارد! اصلا امشب انگار نه انگار که یکی از شب های بزرگ و باستانی ایرانیان است و باید جشن گرفته شود. چهارشنبه سوری کیلو چنده! فعلا موضوع جنگ عراق مهم تر است! اصلا چهارشنبه سوری یعنی چی! چه دلیلی دارد که بخواهیم این شب را جشن بگیریم و از جوان ها دعوت کنیم که در خیابان جشن و پایکوبی کنند و برای خودمان دردسر درست کنیم! اصلا جشن حرام است. همه اش باید مرگ و غصه و ماتم و خونریزی باشد و بس. تازه اگر هم بخواهیم به چهارشنبه سوری بپردازیم فوقش از مضراتش می گوییم و آتش سوزی هاش. تا به خیال خودمان جوانان از خانه خارج نشوند. بروند بیرون چه کار کنند، که علیه ما شعار بدهند! استغفرالله. صدا و سیمای کدام حکومتی میاد یه همچنین کاری بکند. جوانان بیرون نروید بنشینید پای تلویزیون ویژه برنامه های جنگ عراق را ببینید. بابا سالگرد حمله آمریکاست و همین یک شب را هر سال به این موضوع می پردازیم به خدا همین یک شب!! مابقی روزهای سال همه اش ویژه برنامه های شاد پخش می کنیم! همین یک شب را داریم که به موضوع عراق بپردازیم و لاغیر.........از پای تلویزیون تکان نخورید به خدا، آقا ناراحت می شوند...!

درگیری در تهران پارس در شرق تهران.


درگیری در تهران پارس در شرق تهران
ایمیل یکی از خوانندگان: در تهرانپارس جوانان شعار میدادن توپ تانک فشفشه احمدی نژاد کشته شه؛در خیابان 154 غربی پلیس با مردم درگیر شدو جوانان با شعار فرار میکردند هم اکنون تهرانپارس صحنه درگیری است یک تعدادی هم از خودشون از جاهای دیگه اومدن می گن مرگ بر ضد ولایت فقیه مرگ بر آمریکا.

وضعیت نگران کننده یک فعال سیاسی در بند 209 زندان اوین.


وضعیت نگران کننده یک فعال سیاسی در بند 209 زندان اوین
کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر
فرهاد حاج میرزایی، فعال سیاسی کرد با گذشت بیش از دو ماه از زمان بازداشت کماکان در بند 209 زندان اوین بسر می برد و علیرغم صدور قرار وثیقه برای سایر بازداشت شدگان وضعیت پرونده وی همچنان نامشخص است.
حاج میرزایی در جریان برخورد با دانشجویان چپگرا در تاریخ بیست و دوم اسفند ماه سال جاری توسط ماموران امنیتی در شهرستان سنندج دستگیر و پس از یک شب بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به بند 209 منتقل شد.
بر طبق گزارش رسیده از زندان اوین این فعال سیاسی به منظور اخذ اعتراف در طول این مدت تحت شکنجه های شدید جسمی و روحی قرار گرفته است. از جمله شکنجه های اعمال شده به وی می توان به دستبند قپانی، شوک الکتریکی و بی خوابی های طولانی مدت اشاره کرد. در این زمینه نسبت به سلامت وی نگرانی جدی وجود دارد.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر نگرانی خود را نسبت به وضعیت فرهاد حاج میرزایی و نقض فاحش حقوق شهروندی وی اعلام داشته و در این زمینه اقدام موثر نهادها و سازمان های حامی حقوق را خواستار است.

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

نمایش انتخابات رژیم اشغالگر اسلامی را تحریم کنیم.


نمایش انتخابات رژیم اشغالگر اسلامی را تحریم کنیم
حقانیت بخشی انتخابات مجلس هشتم برای رژیم اسلامی فوق العاده مهم و سرنوشت ساز است. اکنون که جمهوری اسلامی همه تخم مرغ هایش را در یک سبد گذاشته است، برماست که سبدش را واژگون کنیم.
سیامک مهر
این حقیقت که ملت ایران در مقابل و در مقابله با جمهوری اسلامی، با آلترناتیو و بدیلی سازمان یافته و با رهبری مشخص و برنامه و پلاتفرمی تبیین و تدوین شده روبرو نیست، به هیچ وجه به معنی دست شستن از مبارزه و تن سپردن به خواسته های رژیمی استبدادی و شرور نیست. فقدان آلترناتیو و وجود چنین خلائی همراهی با شعارهای رژیم و شرکت در انتخابات پیش رو را توجیه نمی کند و بیشتر خامی و افسردگی برخی افراد و گروه ها و نیروهای سیاسی را به رخ می کشد. تجربه های سیاسی و مبارزاتی بومی و جهانی به خوبی نشان می دهد که رهبری و سازمان یابی آلترناتیو، همواره پس از تضعیف و عقب نشینی نیروهای سرکوبگر که غالباً به دنبال یک همبستگی ملی خود جوش و نافرمانی مدنی گسترده روی می دهد، به طور خود به خود و بر اساس گزینش روح جمعی و قواعدی نانوشته، پیدا و آشکار گشته و ظهور می یابد.
با تحریم وسیع و یکپارچه انتخابات مجلس هشتم از سوی ملت ایران، حکومت اسلامی به ناگزیر هم در داخل و هم در برابر افکار عمومی جهانیان در موضعی قرار می گیرد که هرگز قادر به کنترل نظم سابق و خشونت و سرکوبگری از نوع شناخته شده و مسبوق به سابقه نخواهد بود و ناچار خواهد بود برای حفاظت از خود به حکومت نظامی متوسل شود که به معنی دمیدن در سر گشاد سرنا و آغاز فروپاشی جمهوری اسلامی است. دقیقاً پس از این آغازه است که نطفه های نظم و نظامی که همگان بر ویژگی ها و مؤلفه های آن - که عبارتند از سکولاریسم، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر - که در طی سی سال مبارزه قلمی و قدمی اشتراک نظر و توافقی ضمنی یافته اند بسته می شود و از دل و درون آن، رهبری و سازمان یابی برای وارد کردن ضربه نهایی شکل می گیرد.
ضروری است به این حقیقت توجه کنیم که با وجود نظام جمهوری اسلامی در ایران، پرهیز از جنگی ویرانگر در آینده به هیچ طریقی ممکن نیست. حکومت اسلامی با ملت ایران، با جهان، با آزادی، با تمدن و با نوع بشر و کرامت انسانی وی دارای مشکل و تضادی اساسی، حل ناشدنی و غیر قابل رفع می باشد. رژیم اسلامی بنا به ذات و گوهر تمدن ستیز، خردستیز و دشمنی ایدئولوژیک با جهان غرب و دستآوردهای بی نظیری چون مدرنیته، دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر و دانش های مدرن، تا زمانی که در حاکمیت به سر برد میهن ما را در تحریم و انزوایی برزخی فرو خواهد کشید و هست و نیست و آینده ملت را نسل در پی نسل تباه خواهد ساخت. برای پرهیز از نابودی یکپارچکی و تمامیت ارضی ایران و برای جلوگیری از گسیختن و از هم پاشیدن شیرازه ملی ملت ایران، اقدامی عاجل جهت از میان برداشتن رژیم اسلامی، تنها و تنها چاره و ضرورت و وظیفه و مسئولیت ملی و مدنی و اخلاقی و تاریخی ملت ایران از هر قوم و گروه و قشر و طبقه و صنف است.
شبح و خطر دائمی جنگ و حمله نظامی، وضعیتی داموکلسی به وجود آورده که آثار منفی و زیان بار آن در همه حوزه های سیاست، جامعه، فرهنگ و بویژه اقتصاد غیر قابل محاسبه است. چنین شرایط ناامنی اگرچه جامعه را از حالت تعادل خارج ساخته، اما نظام اسلامی را به خاطر وجود فلسفه حیاتی اش مبنی بر زندگی در وضعیت هرج و مرجِ منظم و یا به عبارتی پاسخ دادن به هر بحران با بحرانی دیگر، یاری و کمک فراوانی رسانده است. این فقط متعلق به دوران هشت ساله آخوند خاتمی نبود که زمامداران حکومت اسلامی هر نه روز یک بحران می آفریدند؛ بلکه از ابتدای تشکیل حکومت فقها به عنوان یک استراتژی، یک راهکار و شیوه ناگزیر زمامداری آخوندها به دلیل نفس غیردموکراتیک و جابرانه و ضدمردمی این حکومت اتخاذ گردیده است. جمله « این جنگ نعمت است و اگر بیست سال هم طول بکشد ادامه می دهیم» ناظر بر همین حقیقت بود. تداوم این وضعیت اگر برای حاکمان رژیم اسلامی وسیله حفظ قدرت و چپاول سرمایه ها و ثروت های ملی را فراهم آورده، اما به همین دلیل برای منافع ملی و آینده ایران و سرنوشت فرزندان ما فاجعه بار است. این ما، ملت ایران است که باید با اتخاذ یک تصمیم قاطع و پرقدرت به این شرایط جهنمی پایان بدهد.
حقانیت بخشی انتخابات مجلس هشتم برای رژیم اسلامی فوق العاده مهم و سرنوشت ساز است. اکنون که جمهوری اسلامی همه تخم مرغ هایش را در یک سبد گذاشته است، برماست که سبدش را واژگون کنیم. اکنون باری دیگر فرصتی غیر قابل بازگشت در پیش روی ماست. با تحریم گسترده انتخابات مجلس اسلامی که هرگز پارلمان و مجلسی ملی نبوده و نیست و با خالی گذاشتن حوزه های انتخابیه می توانیم آنچنان ضربه ای به رژیم اسلامی وارد آوریم که هرگز کمر راست نکند و از زمین برنخیزد. می توانیم هریک از صندوق های آراء انتخابات مجلس هشتم را به تابوتی برای دفن زمامداران نظام فقاهتی تبدیل کنیم.
جمهوری اسلامی رژیمی است یک دست و یکپارچه که صحبت از جناح های درون رژیم بازی سیاسی خود رژیم و سرگرمی سیاسی کارها و روزنامه نگاران جهان سومی و عقب مانده است. هنگامی که آخوند موسوی لاریِ اصلاح طلبِ دوم خردادی، تقاضای نظارت قانونی از سوی سازمان های بین المللی بر انتخابات را خیانت می خواند و حزب مشارکت اسلامی برای مرگ عماد مغنیه تروریست تحت تعقیب، اعلامیه تسلیت صادر می کند، افتادن در دامچاله چنین مباحثی نشان از عدم بلوغ سیاسی است. بازیچه کوتوله هایی است که تلاش رژیم برای دستیابی به سلاح اتمی و فراوانی گوشی های تلفن موبایل در دست مردم را نشانه مدرنیزم می دانند.
دل بستن به نمایش انتخابات رژیم اسلامی به امید راه یافتن تعدادی اندک نماینده خنثی و مخنث از به اصطلاح جناح های میانه رو و از روستاها و ده کوره های دوردست که نظام و دستگاه های نظارتی نسبت به آنان حساسیت کمتری نشان داده است، فکری ساده لوحانه و نتیجتاً تفرقه انداختن در میان ملت و همبستگی ملی جهت تحریم گسترده انتخابات است.
از طرفی اعتراف و اقرار نامزدها به اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی، و وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه اگر بر فرض بنا بر مصلحت و گذشتن خرشان از پل بوده باشد و دروغ گفته باشند، نشان از بی اخلاقی و بی شرفی سیاسی است و ملت ایران به چنین نمایندگان و وکلایی نه امروز و نه در فردای زیبای ایران هرگز احتیاج نخواهد داشت. بنابراین نامزدی که به هر دلیل و بهانه ای چنین تعهد و التزامی را امضاء کرده باشد، جایی در میان ملت و در صف آزادیخواهان ندارد، نه امروز، نه فردا. دل خوش کردن به ورود چنین نامزدهایی به مجلس است که برخی را در تصمیم گیری برای تحریم قاطعانه انتخابات دچار دودلی کرده و زبانشان را به لکنت انداخته است. اساساً اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام جمهوری اسلامی و وفاداری به قانون اساسی آن و اصل ولایت مطلقه فقیه، هر فردی را از دایره ایران و ایرانی خارج ساخته و به انیرانی و دشمن و بدخواه ملت ایران تبدیل می کند. اینان بند ناف خود را از زهدان و دامن پرمهر ایران بریده اند.
تحریم انتخابات و خالی گذاشتن حوزه های انتخابیه صرفاً و تنها یک عمل سیاسی نیست. تحریم حتا یک تشبث ساده به حقوق قانونی خود هم نیست. بلکه دفاعی اخلاقی از حیثیت و حرمت و کرامت انسانی فرد فرد ملت در برابر وهن و تحقیر و تجاوزی است که بی امان و پیوسته از سوی زمامداران جابر حکومت اسلامی نسبت به اراده و اختیار و حق انتخاب آزادانه شهروندان صورت می گیرد. نظارت استصوابی شورای نگهبان که در دوره پیش رو به هیئت های اجرایی وزارت کشور نیز گسترش یافته و از آن جا آغاز شده، توهین مسلم و آشکاری است به درایت و فهم و شعور یکایک افراد جامعه.
تحریم انتخابات به معنی نفی و انکار تمامیت حکومت اسلامی در همه اشکال و مظاهر آن است.
در هر صورت مسلم است که از صندوق های انتخابات بیست و چهارم اسفندماه مجلسی بیرون خواهد آمد که درواقع شعبه و شاخه ای از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. تشکیلاتی که در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفته و سازمانی است در ردیف حماس و حزب الله لبنان و جهاد اسلامی. اینان که صلاحیتشان برای نامزدی تأیید گردیده، تروریست ها، پاسداران، بسیجی ها، لباس شخصی ها و یاران و همکاران مقتدا صدر و حسن نصرالله و عماد مغنیه اند و هیچ نسبتی با ملت ایران ندارند.
بدون تردید جمهوری اسلامی پس از انتخابات بیست و چهارم اسفند ماه آشکارا و بیش از پیش به نظامی پادگانی و امنیتی تغییر شکل خواهد یافت که جز با اعلام وضعیت فوق العاده و حکومت نظامی قادر به ادامه حیات خویش نخواهد بود و بدون شک پس از آن است که مبارزه با نظام فقاهتی اسلام از شکل اندرز و نصیحت و توصیه و تئوری بافی خارج شده و ملت ایران تکلیف خود را با حکومت گورکن ها و ماموت های عصر یخبندان در خیابان ها روشن خواهد ساخت.

۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

آنچه امروز بر مردم ایران میگذرد کابوسی وحشتناک است


آنچه امروز بر مردم ایران میگذرد کابوسی وحشتناک است
سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان
شکنجه یک جوان و آتش زدن موی او در بازداشتگاه نیروی انتظامی
در حالی که در کشورهائی که در آن قانون حاکمیت دارد، بد رفتاری مأمورین پلیس با مردم به یک رسوائی بزرگ تبدیل شده و محاکمه مجرمین و بازخواست بالاترین مقامات سیاسی در سطح وزیر کشور را بدنبال میاورد، در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی شکنجه مردم و شهروندان توسط اراذل و اوباش حکومتی موسوم به نیروهای انتظامی به امری روزمره تبدیل شده است.
دقت در ویدئو کلیپ ضمیمه نشان میدهد که رفتار نیروهای انتظامی در این فیلم، نه یک "تک مورد"، بلکه سندی است که روشن میسازد رفتار خونسرد و حرفه ای آنها حاصل و ثمره آموزشهای عقیدتی و سیاسی ای است که این نیروها از آن تغذیه میکنند.
این فیلم نشان میدهد:
http://uk.youtube.com/watch?v=nCOlv-8nmZk
- دو مأمور دون پایه نیروی انتظامی جوانی را تک و تنها در یک اتاق (بازداشتگاه) دوره کرده و نفر سوم از آنها فیلم تهیه میکند.
- مأمورین، جوان را مورد تحقیر و آزار قرار داده و به صورت آن توگوشی میزنند.
- مامورین به سرعت وسیله ای را آورده و سعی میکنند با کمک آن و با زدن ضربه های سخت موی سر این جوان را بکنند. این عمل مصداق شکنجه میباشد.
- اگر چه این فیلم صدا ندارد، ولی وقتی این جوان حرکت کرده و دوربین نیز حرکت او را تعقیب میکند، معلوم میشود که این اتاق پنجره داشته و از بیرون آنچه در این اتاق اتفاق میافتد قابل دیدن است. بنا بر این مأمورین مخفیانه این کار را نکرده و ترس یا نگرانی از دیده شدن نداشته و حتی مانعی هم در فیلم گرفتن از خود هنگام انجام شکنجه هائی که انجام میدهند نمی دیده اند.
- چند لحظه بعد یکی از مأمورین موی سر این جوان را دسته کرده و با فندک اقدام به آتش زدن آن میکند. فیلم در اینجا تمام میشود.
- این فیلم تنها یک دقیقه و بیست ثانیه از شکنجه ها را نشان میدهد و معلوم نیست که بر سر جوانی که در این فیلم دیده میشود چه آمده است.
- مأمورین هنگام شکنجه میخندند و از کاری که میکنند لذت میبرند. این رفتار سادیستی نشان میدهد که آنها در انجام عملی که میکنند تناقضی با آموزش های عقیدتی که دیده اند نمی بینند. تجربه زندانیان سیاسی از شکنجه گرانشان و نیز رفتار چندش آور پاسداران و مأمورین زندان در تجاوز به زندانیا ن سیاسی زن که این زندانیان در خاطراتشان به آن اشاره کرد ه اند، بر این واقعیت تأکید میکند که شکنجه گران رژیم اسلامی کار خود را عملی در راه رضایت خدا و رهبری عقیدتیشان بحساب میاورند.
اما راستی مگر در حکومت اسلامی رفتاری غیر از این هم از پاسداران این رژیم متصور است؟
آیا از رژیمی که علی خامنه ای رهبر آن، پاسدار احمدی نژاد رئیس جمهور آن و پورمحمدی از مسئولین کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت وزیر کشور آن است غیر از این انتظار است؟ وقتی آب از سرچشمه کثیف و آلوده است، مأمورین دون پایه نیز این خوش رقصی ها و ریختن خون مردم را "فریضه" ای برای ارتقاء بیشتر خود میدانند.
از کلیه آزادیخواهان و فعالین حقوق بشر خواسته میشود تا تلاش کنند مشخصات کامل جوانی که مورد شکنجه قرار گرفته و آخرین وضعیت او را بدست بیاورند. همچنین نام و مشخصات کامل مأمورین و شکنجه کنندگانی که در این فیلم دیده میشوند و نیز اگر امکان پذیر است زمان دقیق و محل ارتکاب به جرم را بدست بیاورید. در صورتی که به این اطلاعات دسترسی پیدا کردید آنرا برای سازمانهای حقوق بشری و نمایندگی رسانه های خارجی در ایران ارسال کنید.
متأسفانه کشورهای غربی با بستن چشم بر این جنایت ها عملا دست رژیم اسلامی حاکم بر ایران را در شکنجه مردم ایران باز گذاشته اند. جای بسیار تاسف است زمانی هم که قربانیان این شکنجه ها از دست این رژیم فرار کرده و پایشان به کشورهای غربی میرسد و درخواست پناهندگی میکنند، درخواست آنها اغلب رد شده و بی شرمانه گفته های آنها را تحت عنوان "تخیلاتی که از فیلم های جنائی اقتباس کرده اند" دروغ میخوانند. نه! آنچه که امروز بر مردم ایران میگذرد نه یک " فیلم جنائی"، بلکه کابوسی واقعی و وحشتناک است که مردم ایران بطور واقعی در آن زندگی می کنند.
فعالین حقوق بشر و آزادیخواهان ایران تلاش کنید تا از طریق انتشار اسنادی که جمع آوری میکنید وجدان های انسانی ای که هنوز بیدار مانده را تکان دهید. تلاش کنید تا با افشاء جنایات این رژیم، دست آنان در سرکوب بیشتر مردم ایران هرچه کوتاه تر شود.

۱۳۸۶ اسفند ۱۸, شنبه

رژیم تهران سه زندانی سياسی کرد را به ترکيه تحویل داد


رژیم تهران سه زندانی سياسی کرد را به ترکيه تحویل داد.
به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، رژیم تهران طی روزهای اخیر سه زندانی سیاسی کرد را به دولت ترکیه تحویل داده است. به گفته رژیم، این سه نفر عضو حزب کارگران کردستان ترکیه (پ ک ک) می باشند.
نام این سه نفر به شرح زیر اعلام شده است:
1. ايوب چليک- اهل شهر دياربکر کردستان ترکيه‌2. کولسوم شنجي اهل شهر سيرت کردستان ترکيه‌3. روژان توغان اهل شهر جولمرگ کردستان ترکيه‌
بنا براین گزارش، این افراد مدت زيادي در زندانهاي جمهوری اسلامی تحت شکنجه‌ بوده اند.
- همچنين طي روزهاي اخير در منطقه مرزي سرو اروميه، یک کشاورز روستائي به نام شاپور حاجي قادري به علت انفجار مين هاي کارگذاشته توسط سپاه پاسداران براي مقابله با چريکهاي کرد جان خود را از دست داد. همچنين دو فرد ديگر همراه وي بر اثر اين انفجار بشدت زخمي شدند و هم اکنون در وضعيت وخيم جسمي در بيمارستان مرکزي اروميه به سر ميبرند.

اظهارات مقامات آمریکايی و پادشاه اردن در باره رژیم تهران


اظهارات مقامات آمریکايی و پادشاه اردن در باره رژیم تهران .
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، پادشاه اردن طی یک مصاحبه رادیويی در آمریکا هشدار داد شكست روند صلح خاورمیانه منجر به افزایش جاه طلبی های رژیم تهران در منطقه خواهد شد.
ملک عبدالله كه در واشنگتن به سر می برد نسبت به افزایش دخالتهای رژیم تهران در لبنان از طریق حزب الله و در نوار غزه از طریق حماس هشدار داد و گفت آنهايی که در رژیم تهران این سیاست مخرب را دنبال می كنند، فلسطینیان را به گروگان گرفته اند.
پادشاه اردن گفت نگرانی من این است كه شكست روند صلح خاورمیانه، موجب افزایش نفوذ افراطگرایان در منطقه شود و این مسئله، آینده بسیار تاریكی را برای ما رقم خواهد زد. همزمان جان نگروپونته، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، رژیم تهران را منبع نگرانی و زمینه ساز بحران در خاورمیانه توصیف کرد.
وی که در برابر نمایندگان کنگره آمریکا سخن می گفت، افزود رژیم تهران منبع مشكل آفرینی در تمام منطقه خاورمیانه است. از سرزمین های فلسطینی و لبنان گرفته تا عراق و افغانستان، جایی نیست كه این رژیم مشکل ساز به طریقی از نیروهای افراطی حمایت نكند.
همچنین دریادار ویلیام فالون، فرمانده نیروهای نظامی آمریكا در خاورمیانه نیز که به منطقه خلیج فارس سفر کرده به تلویزیون سی ان ان گفت من با همه آنهايی که صحبت كردم، از رفتار رژیم تهران ابراز نگرانی کردند. آنها رفتاری را دیده اند كه ما هم شاهد آن بوده ایم كه باعث نگرانی آنها است.

حکم دو سال و نیم زندان برای یک دانشجو

حکم دو سال و نیم زندان برای یک دانشجو
گزارش آسو صالح: علی شاکری دانشجوی کرد دانشگاه پیام نور سنندج به دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد. علی شاکری اواخر آذرماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی در منزل خود در شهر دهگلان دستگیر و بعد از دو هفته بازداشت در اداره اطلاعات و زندان این شهر، با قرار وثیقه آزاد شده بود. وی با دستور دادگاه در تاریخ 23 بهمن ماه دردادگاه انقلاب سنندج حاضر شد که در خاتمه با اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" به دوسال و نیم حبس تعزیری محکوم گردید.
گفتنی است چندی پیش یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه پیام نور سنندج با نام "ابراهیم لطف اللهی" در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به قتل رسید. انتشار این خبر اعتراضاتی را در دانشگاه پیام نور سنندج به همراه داشت. بسیاری از دانشجویان این واحد دانشگاهی، تغییر کادر ریاست دانشگاه در سال گذشته را آغاز برخورد با فعالین دانشگاهی می دانند. پیشتر "فرزاد حاجی میرزایی" ریاست دانشگاه پیام نور سنندج را بر عهده داشت که سال گذشته از این مسئولیت برکنار شد.

۱۳۸۶ اسفند ۱۶, پنجشنبه

نامه معلم اعدامی فرزاد کمانگر بمناسبت روز زن


نامه معلم اعدامی فرزاد کمانگر بمناسبت روز زن.

نازنينم سلام ، روز زن است ، همان روزي که هميشه خدا منتظرش هستم .در اين روز به جاي دستان مهربان تو ، شاخه گل نرگسم را آراسته خيال پريشان تر از گيسوانت مي نمايم. دو سال است که دستانم نه رنگ بنفشه به خود ديده است و نه عطر گل ياس . دو سال است چشمان بي قرار چند قطره اشک از سر ذوق و خوشحالي است تو بهتر مي داني که همه روزهاي سال براي رسيدن به اين روز لحظه شماري مي کنم اما امروز مانده ام براي اين روز چه هديه اي مناسب توست آواز " مرا ببوس " يا آواز " باغچه پاشا "2 يا شمعي که روشني بخش خاطراتمان باشد اما نازنينم نه صداي آوازم را مي شنوي و نه مي توانم شمعي برايت روشن نمايم ، اينجا ارباب " ديوارها " شمع ها را نيز به زنجير مي کشد شاعر هم نيستم تا به مانند آن " پير عاشق به کالبد باد ، روح عشق بدمم تا نوازشگر جامه تنت باشد "3يا غزلي برايت بسرايم که وزن آن آلام هزاران ساله ات باشد و قافيه اش معصوميت نگاهت ، تازه تو به زبان مادريمان هم نمي تواني بخواني ، وگرنه چون "ناله هيمن"3 هر شب مهمان مهتابت مي کردم به ناچار به زبان "فروغ " برايت مي نويسم تا نگويي که "کسي به فکر گلها نيست" يا "دلم گرفته است " مي نويسم تا من هم ايمان آورده باشم به آغاز "فصل پنجم"اما راز بي قراري من و روز تو : گلکم من در سرزميني به دنيا آمده ام که زنانش بسان همه زنان دنيا نه نيمي از همه ، که "نيمي از آسمان اند" اولين گريه زندگي ام را در اين سرزمين و همصدا با فرياد صداي زناني سر دادم که همراه با رقص شعله ها درس اعتراض و تسليم نشدن را به آتش مي آموختند.غنچه اولين خنده کودکانه به هنگامي بر لبانم شکفته شد که درختان کهن سال بلوط به راز ماندگاري و سلابط زنان سرزمينم غبطه مي خوردند و اولين قدم هاي زندگي ام و در همان مسيري گذاشتم که پيشتر آلاله ها گام هاي استوار زنانش را در سخت ترين و سرکش ترين قله هاي زندگي و تاريخ با شبنم صبحگاهي جلا بخشيده بود .زناني که امروز هم سرود عشق و ايستادگي را در گوش ديوارها نجوا مي کنند ، لاي لاي کودکان سرزمين من همان سرودي است که انسان ها در برابر" آسرويدت ها "و " ايشتارها " نخستين معبودهاي بشريت زمزمه مي کردند.پس چگونه ممکن است روز تو "قربان"م و "نوروز"م نباشد بسياري چون تو سالها در کنار پنجره چشم به راه عزيزانشان اند تا بازگردند فرقي نميکند کي ... همراه با اولين برف زمستان که گنجشک ها را با مشتي گندم ميهمان تنهايشان مي کنند ، يا هنگامي که براي بازگشت پرستو ها خانه را آب و جارو مي نمايند يا نه ، زماني که خدا را مهمان سفره افطارشان مي نمايد ... تو نيز براي چنين روزي با تن پوشي به رنگ آسمان و لطافت " سيا چمانه عثمان "4 و " شاخه برزرن " و گردنبندي از ميخک منتظرم باش چون ميخک براي من يادآور بوي زن ، بوي سرزمينم ، بوي جاودانگي و در يک کلام بوي توست تا آن زمان به خالق شبنم و باران مي سپارمت .1-نام نامه اشاره اي است به آمار بالاي خودسوزي در ميان زنان شهرمن که دردي است جانکاه که از کودکي ذهنم را مي آزارد.2-باغچه پاشا شاهکاري از گورا شاعر کرد که عمردزهعي با صداي مخملي آن را جاودانه کرده است . داستان دختري است که از گل زرد و سرخ ميخواهد ، عاشق براي پيدا کردن گل مجبور ميشود وارد باغ گل پادشاه شود ، گل سرخ را مي آورد ولي سرخي گل از رنگ خون جوان است که تير خورده.3-اشاره به استاد قباد جلي زاده شاعر نازک خيال سليمانيه و يکي از شعرهاي زيبايش 4-سيا چمانه : نوعي آواز بسيار زيباي کردي است که در وصف طبيعت و معشوق گفته مشود . عثمان هورامي، استاد مسلم و جاودانه اين نوع آواز است.5-برزرن : گلي بسياز خوش بو و کم ياب در ارتفاعات کوه شاهو6-مرا ببوس : احسان گل نراقي 7-نامه خطاب به يک معشوقه خيالي است.

درد دل یک خبرنگار جوان از ایران

درد دل یک خبرنگار جوان از ایران
لطفا این مطلب را در بخش اخبار سایت درج کنید؛ با تشکر
فیلترینگ «عصر ایران» آخرین اقدام انحصارطلبان برای مبارزه با جریان آزاد اطلاعات
در حالی که طی روزهای اخیر سایت عصر ایران در برخی isp های کشور فیلتر و سپس رفع فیلتر شده بود امروز پنج شنبه تعدادی از شرکت های بزرگ در تهران یعنی پارس آنلاین، داتک و آسیاتک نیز این سایت پربیینده را فیلتر و هزاران نفر را از دسترسی به این سایت محروم کردند. این آخرین مورد از اقداماتی است که برای جلوگیری از دسترسی ایرانی ها به جریان آزاد اطلاعات صورت می گیرد و مسلما آخرین آنها هم نخواهد بود. هر چند که به شخصه فکر می کنم این دفعه با دفعات قبل فرق می کند. چرا که تا جایی که من می دانم و با عصر ایران آشنایی دارم این سایت رویه ای معتدل و میانه را در پیش گرفته و بعضا از برخی مواضع دولت ایران نیز حمایت می کرد حالا اینکه چرا این سایت پربیننده که الان 49 امین سایت محبوب ایران (به گواه آمار سایت alexa) و بعد از تابناک دومین سایت خبری پربیننده و حتی بالاتر از خبرگزاری ایرناست فیلتر شده سئوالی است که باید از مسوولان پرسید. به نظر می رسد که در این مملکت هر رسانه ای که می خواهد کمی تا اندکی واقعیات را بیان کند فیلتر می شود و معلوم نیست که این وضعیت تا کی ادامه می یابد. به هر حال به عنوان یک خبرنگار که مدتی نیز در سایت عصر ایران کار کرده ام امیدوارم که همکاران محترم در این سایت به زودی فعالیت رسانه ای خود را بدون دغدغه و فیلتر از سر بگیرند و مسوولان هم بدانند که با این اقدامات بیش از پیش خود را در نظر افکار عمومی ایران به ویژه جوانان منفور خواهند کرد. «به امید ایرانی آباد و آزاد که در آن هر کسی بتواند نظرش را بدون فیلتر بیان کند.» درد دل یک خبرنگار جوان از ایران

۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه

احمدی نژاد: قطعنامه شورای امنيت ارزش و اعتباری ندارد


احمدی نژاد: قطعنامه شورای امنيت ارزش و اعتباری ندارد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، احمدی نژاد امروز اعلام کرد قطعنامه جدید شورای امنيت سازمان ملل متحد، هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
احمدی نژاد که در جمع خبرنگاران سخن می گفت، اعلام کرد از نظر ما، قطعنامه اخير شورای امنيت بطور کامل بی اعتبار است و هيچ ارزشی ندارد، زيرا تصميمات این شورا غیرقانونی است.
احمدی نژاد همچنین مذاکره هسته ای با نماینده اتحادیه اروپا را رد کرد و گفت جمهوری اسلامی از این پس خارج از چهارچوب آژانس بین المللی انرژی اتمی، مذاکره ای انجام نخواهد داد.
این در حالیست که کشورهای درگیر در مناقشه هسته ای رژیم تهران (پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان) روز دوشنبه همزمان با تصویب قطعنامه سوم، از خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا خواستند گفتگو با مذاکره کننده هسته ای جمهوری اسلامی را از سر بگیرد.
احمدی نژاد گفته است "موضوع هسته ای ما فقط در آژانس باید دنبال شود و با هيچ کس گفتگو نمی کنيم و در آژانس نيز در چارچوب تعهدات متقابل عمل می کنيم و شرايط را عادی می دانيم."
گفتنی است شورای امنيت سازمان ملل روز دوشنبه سومين قطعنامه خود را علیه رژیم تهران به منظور مجازات اين رژیم به علت خودداری از توقف برنامه غنی سازی اورانيوم، تصويب کرد.
قطعنامه؛ امنیت واردات و صادرات رژیم به‌ خطر می ‌افتد
سایت فرارو: یک استاد روابط بین الملل دانشگاه با اشاره به تازه ترین قطعنامه بین المللی علیه جمهوری اسلامی گفت صدور قطعنامه جدید با محدودیت های که اعمال می شود متاسفانه کار را برای ما در آینده سخت تر می کند به خصوص در آن بخشی از این قطعنامه که گفته می شود هر محموله ای که از ایران خارج می شود و یا وارد می شود باید مورد بررسی بازرسان قرار گیرد که در این شرایط، مطمئنا امنیت واردات و صادرات ما را به مخاطره خواهد افتاد.
علی بیگدلی در خصوص بی تاثیر بودن گزارش البرادعی در ممانعت از صدور سومین قطعنامه گفت گزارش البرادعی گزارشی نبود که کاملا به نفع ما باشد. گزارش البرادعی اساسا زمینه را برای صدور قطعنامه سوم فراهم کرد.
بیگدلی افزود مسیر قطعنامه یک مسیر جداگانه ای است به این دلیل که آمریکا و متحدانش معتقدند که مسیر پرونده هسته ای جمهوری اسلامی از حوزه آژانس خارج شده است و اکنون در حوزه شورای امنیت مورد بررسی قرار می گیرد.
وی ادامه داد به استناد موارد حقوقی کشوری که بر اساس بند هفت منشور سازمان ملل متهم می شود خواست های بین المللی که از طریق قطعنامه شورای امنیت به آن ابلاغ می شود لازم الاجرا است و از آن پس دیگر پرونده آن کشور از حوزه دیگر نهاد های اولیه همچون آژانس خارج می شود و تنها در حوزه شورای امنیت مورد بررسی قرار می گیرد. چنین شرایطی برای جمهوری اسلامی هم فراهم شده است.
بیگدلی گفت پرونده هسته ای جمهوری اسلامی به مرحله ای رسیده است که یا بایستی این مسیر را تا انتها ادامه بدهیم و همه تبعات آن را بپذیریم این در حالی است که ادامه آن به این شکل به نظر می رسد که برای ما مقرون به صرفا نیست و هزینه زیادی را به همراه دارد. و یا راه دیگری را پیش بگیریم و وارد یک معامله ای با غرب شویم. مثلا بگویم که به فرایند صلح خاورمیانه کاری نداریم و دستان حمایت را پشت خیلی ها برمی داریم. اگر قراراست به سمت اتمی شدن پیش برویم باید یکسری امتیازاتی را به این شکل بدهیم.

۱۳۸۶ اسفند ۱۴, سه‌شنبه

آزادی ایران

آزادی ایران
هموطنان عزیز ومیهن دوستان گرامی همانطوری که میدانید 28 سال از حکومت کثیف آخوندی می گذرد و ایران عزیزمان مورد ظلم و ستمهای جلادانی همچون خمینی و خامنه ای بوده است و نه تنها ریشه ی این ظلم و فساد هنوز از کشورمان ریشه کن نشده است، بلکه روز به روز این ظلم و ستم افزوده می شود و نمونه ی شاخصی که همگان از آن آگاه هستیم همین اعتیاد جوانانی است ،که شاهدش هستیم شما دوستانی که این مقاله را می خوانید، فکر می کنید چطور و چگونه این مواد مخدر وارد مملکتمان می شود، بله عامل اصلی این آلودگی همین رژیم آخوندی است که مواد مخدر را وارد کشور کرده تا جوانان را از سیاست باز دارد و جوانانی را که هنوز هم به فکر وطن و کشورشان هستند را دستگیر کرده و به عنوان های مختلف در زندانهای سیاسی بازداشت می کنند، مثال بارزش 18 تیر ماه 1378 بود که ترورها و اقدامات ضد بشری رژیم آخوندی را شاهد بودیم ، و چون خودم یک زن هستم میخواهم از ستمهایی که به زنان آزاده ی ایران شده کمی برایتان بنویسم همانطوری که می دانید یک زن تواناییهای فردی خود را چه در اجتماع و چه در خانه و خانواده به نحو احسن انجام داده و بر هیچ کسی پوشیده نیست ،پس از گذشت قرنها جمهوری جهل و قرون وسطایی جمهوری اسلامی سعی دارد که در قرنی که تمامی زنان دوش به دوش مردان در عرصه های علمی ، فرهنگی ، سیاسی دارای افتخارات بیشماری هستند را به تباهی و نابودی بکشانند پس ای زنان شیردل و آزاده ی ایران که در بیرون از خاک وطن مشغول زندگی هستید بیایید دست در دست هم برای نابودی رژیم آخوندی و تلاش بری آزادی ایران را در پیش بگیریم و از جان ودل مایه بگذاریم تا کشوری امن و آزاد و آباد داشته باشیم به امید آن روز

از چنگال حکومت خود کامه و تاراجگر آخوندی باید رها و آزاد شد


از چنگال حکومت خود کامه و تاراجگر آخوندی باید رها و آزاد شد
سرزمینی که حالا به بزرگترین مصیبتها گرفتار است ، ایران ما از حیاتی ترین نیاز بشری محروم مانده ،واژه ای که از آب و نان نیز حیاتی تر است،چرا که انسان بودن بواسطه آن تعریف می شود . آزادی! در سرزمین ما، که همیشه با برده داری نا آشنا بوده و حتی در اعمال تاریخی نیز برده داری به چشم نمی خورد،حالا یک ملت در اسارت به سر می برد ، در اسارت تحقیر،خرافه پرستی، جهل و دریدگی گروهی اندک ، که قریب بیست و پنچ سال است که بر سرنوشت مردم حاکم شده اند و ایران را با خون پاک ترین و شجاع ترین جوانان فرش کرده اند تا به گمان خودشان ریشه ی عصیان کنده شود و حکومت فاشیستی آنان جاودان بماند. باید تمام شجاعتمان را جمع کنیم و به دور از هر گروه گرایی و با تکیه بر منطق و به لطف اهورای یکتای پاک عاشقانه عصیان را برگزینیم و هر روزمان را 18 تیر بنامیم و عصیان کنیم. 25 سال است که این تیره دلان تیره صفت، با نام دین و به عنوان نمایند گان دین ،همه ی مظاهر والای دین را از میان برداشته اند ، و عدل و داد و مهر و انصاف را که می بایست خمیر مایه ی اساسی هر دین و آئین خداوندی باشد ، لگد کوب هوسهای پلیدو نا پاک خود ساخته اند و مملکتی را ویران و ملتی را آشفته و بی سامان کرده اند. به دلیل عملکرد رژیم جمهوری اسلامی ، ایران امروز در یکی از سیاهترین دوره های تاریخ خود به سر می برد ، هزاران دانشجو و جوان مبارز در سالهای اخیر دستگیر و یا ناپدید شده اند و از سرنوشت بسیاری از آنان در حال حاضر خبری نیست . هزاران دانشجو و جوان مبارز دیگر در سیاهچالهای رژیم زیر شکنجه های جسمی و روحی آرام آرام می میرند . نزدیک به یک میلیون زن و دختر ایرانی به تن فروشی مشغولند ، قاچاق دختران جوان ایرانی به به کشورهای عربی تبدیل به یک تجارت عادی شده است . بیش از 5 میلیون معتاد و تعداد نا مشخصی مبتلا به بیماری ایدز در کشور در بدترین شرایط عمر می گذرانند . این تباهی و سیاهی که ایران دچار آن گشته پیش از هر هر چیز به دلیل وجود حاکمیت ناشایست و ضد مردمی جمهوری اسلامی است. مشتی آخوند ، سرمایه دار ، بازاری ،و عده ای فرصت طلب در لباس ( محافظه کار ) ( اصلاح طلب ) چندین سال است که به جان این کشور و این مردم افتاده اند و تا آنجا که ممکن بوده است به این ملت شریف و مظلوم ستم کرده اند . رژیم جمهوری اسلامی هیچ پایگاه مردمی ندارد و از حمایت توده ای واقعی برخوردار نیست بقای آن با اتکا به یک دستگاه سرکوبگر است که شامل مشتی فرصت طلب ،سپاه پاسداران ، بسیج ،جاسوسان وزارت اطلاعات ،نیروهای ضد شورش و مشتی اراذل و اوباش چماقدار حزب ا لله است .مردم میهنمان پس از اینکه فهمیدند در بهمن پنجاه و هفت به نام ترقی و تکامل دچار چه مصیبتی شده اند، و اینک بهترین جوانان وطن هر روز به خاک و خون می غلطند و زندانها آکنده از هر صدای مخالفی شده و میشود، باید دست ریا کاران را از سرزمینمان کوتاه کنیم و پندار نیک و گفتار و کردار نیک را ترویج کنیم و بایستی هدفمان در مبارزه ، نشان دادن چهره ی بی نقاب ، نظام جمهوری فا شیستی اسلامی و اهریمن استبداد مذهبی ، باشد و آنها را به زانو در آوریم ، و باید خواهان سرنگونی رژیم مذهبی ملایان و بر پایی یک رفراندم سراسری برای تعیین یک حکومت غیر مذهبی باشیم. پیروزيم و امیدوار به اینکه ایران هرگز نمی میرد .. به امید ایرانی آزاد و آبادبه امید ایرانی آباد و آزاد